تبليغاتX
در قلمرو فرهنگ و اندیشه
در گستره ی فرهنگ ، ادبیات و اندیشه

به نام خداوند یکتا و بی همتا

انجمن گسترش اندیشه و عرفان مولانا و بیدل

دو کتاب ارزش مند را به علاقه مندان فرهنگ و ادبیات به چاپ رسانید

یکی مجموعه ی سروده های استاد رفیع در 238 صفحه، و دیگری سخنرانی های استاد رفیع در 240 صفحه در « انجمن گسترش اندیشه و عرفان مولانا و بیدل » است که شامل بحث های فلسفی، عرفانی از قبیل: وحدت وجود در کلام بیدل، صور خیال در کلام بیدل، شرح ابیات بیدل، شرح ابیات آورده شده در چهار عنصر و تحلیل ده غزل از دیوان غزلیات ابوالمعانی بیدل می باشد.

این دو کتاب نفیس با صحافی بسیار زیبا در کشور فرانسه، شهر لیموژ، انتشارات بامیان، انجمن فرهنگ افغانستان به طبع رسیده. ما انتشارات بامیان را که کتاب های شما را به قیمت مناسب و کیفیت عالی به طبع می رساند، به همه اهل کتاب توصیه می کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:35  توسط فرهاد کوهستانی | 

مولانا در مثنوی به ما چه می آموزاند؟

اشاره به آموزه های داستان ها

حکایت عاشق شدن پادشاهی بر کنیزکی و خریدن پادشاه کنیزک را

خلاصه ی داستان

برگرفته شده از کتاب « شرح مثنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی»

مولانا و سمبولیزم  Maulana and Symblisme

روشنگری در قالب هنر بکاربرد نماد ها

تألیف: عبدالسمیع رفیع صافی

در زمان های قدیم پادشاهی بود که علاوه بر سلطنت دنیوی از عوالم دینی هم نصیب فراوان داشت. روزی این پادشاه با خواص و وزرای خویش به عزم شکار سوار شده و از شهر بیرون رفت. در حالی که برای پیدا کردن شکاری در کوه و دشت اسب می تاخت به دام عشق گرفتار شده و شکار قویتر از خود گردید. شاه کنیزکی را در راه دید که جانش در مقابل او بنده شد و مرغ جانش در قفس تن تپیدن گرفت و ناچار کنیزک را در مقابل نقد فراوانی خریداری کرد. ولی همین که او را خرید و از خریداری اش خوشحال گردید، کنیزک بیمار شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:53  توسط فرهاد کوهستانی | 

بنام آن که جان را فکرت آموخت




سخنی چند پیرامون نشست افغان های مهاجر در مسکو

پس از هفتم ثور 1357 خورشیدی، تعداد کثیری از افغان ها، براي اين ‏که آزار و اذيت بيشتري را به لحاظ داشتن عقاید و اندیشه ی مخالف با نظام حاکم، متحمل نشوند، از افغانستان مهاجرت کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 6:19  توسط فرهاد کوهستانی | 

 

بنام پروردگار عالمیان

 

دوستان و فرهنگیان عزیز و رجاوند سلام و تحیت

 

در این اواخر رادیوی گنج شایگان از امریکا، صحبت های بسیار جالب ِ علمی و ادبی را پیرامون

 فرهنگ و مشاهیر بزرگ با جناب استاد سمیع رفیع، بخصوص مولانا و ابوالمعانی بیدل، براه

انداخته که از طرف  فرهنگیان ما از تمام نقاط جهان در دو برنامه ی گذشته  مورد استقبال و

تحسین قرار گرفت. رادیوی گنج شایگان با گرداننده ی موفق، جناب محترم عمر ملکیار،

 یکی از مجریان نامدار و با تجربه که خود اهل  فرهنگ و کتاب است، اجرا میگردد. از شما

هموطنان عزیز تقاضا میکنیم تا این صحبت ها را در روز های پنجشنبه و یکشنبه به ساعت 

نه و نیم شب به وقت اروپا، ساعت چهارنیم عصر به وقت امریکا و ساعت دوازده شب به وقت

کابل فراموش نکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 0:45  توسط فرهاد کوهستانی | 

در گستره ی کنفرانس و بزرگداشت از مقام والای ابوالمعانی بیدل، عارف و فیلسوف وارسته،  در شهر تورنتو کشور کانادا

 

این مصاحبه با جناب استاد سمیع رفیع، شاعر، محقق و بیدل شناس شهیر کشور ما، قبل از کنفرانسی که بتاریخ پنجم جولای سال 2008 میلادی در تورنتو برگزار شد، انجام داده شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 17:44  توسط فرهاد کوهستانی | 

آگاهی از یک گردهمایی فرهنگی

 در شهر تورونتو کشور کانادا

سلام و ارادت به شما بینندگان گرانقدر:

قرار است بتاریخ پنجم جولای سال دوهزار و هشت میلادی، عده ای کثیری از فرهنگیان و علاقمندان ابوالمعانی بیدل، کنفرانسی را در شهر تورنتو برگزار نمایند. در این کنفرانس، صاحب نظران، استادان و فرهنگیان فرهیخته ای حضور بهم میرسانند تا پیرامون ابعاد فکری و اندیشهء میرزا محمد عبدالقادر بیدل، این عارف وارسته، مقالات تحقیقی خود را ارائه نمایند. یک تن از این سخنرانان، جناب استاد سمیع رفیع است که بدون شک ایشان از جملهء صاحبنظران در عرصهء بیدل شناسی بوده، در این کنفرانس پیرامون ابعاد فلسفی و عرفانی بیدل صحبت های خواهند داشت. علاقمندان ادبیات و فرهنگ، بخصوص ابوالمعانی بیدل که در کانادا تشریف دارند، حتمأ از این فرصت استفاده بعمل می آورند. ناگفته نباید گذاشت که در این شب، موسیقی عارفانه از غزلیات ابوالمعانی بیدل، توسط استاد رفیع و استاد مشفق هاشمی نیز نوازشگرگوش های عزیزان این محفل خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:40  توسط فرهاد کوهستانی | 

 

با بیدل

 

 

 

مجلس چهارم

 

 

 

دل بیاد پرتو حسنت سرا پا آتش است


از حضور آفتاب آئینهء مــا آتش است

 

حضرت بیدل، در مطلع غزل اشاره به« آیینهء دل» میکند و میگوید:

 

دل ما که در اثر صیقل و کمالات روحانی بی غش و صافی شده است، به آیینهء شفاف مبدل شده، هرگاه شما آیینه را در برابر آفتاب قرار بدهید، نوری که از آیینه به هر شی انعکاس کند، آنرا به آتش مبدل می سازد. شاید این تجربه را کرده باشید و یا از آن آگاهید. هدف بیدل از این تمثیل این است که: نور و تجلی خداوند به آیینهء دل ما تابیده، وجود ما را به آتش مبدل کرده و از جلوهء حضور آفتاب حسن معشوق ازلی، دل ما به آتش خانه تبدیل شده است.


پیکر ما همچو شمع از گریهء شادی گداخت


اشک هر جا بنگری آب است اینجا آتش است

 

این بیت به بیت اول ارتباط می گیرد و بیدل علاوه میکند:

وجود ما که در اثر نور و تجلی معشوق به آتش مبدل شده است، خاصیت شمع را بخود گرفته و شمع صفت شده است. او می گوید که : پیکرش مانند شمع از گریهء شادی ذوب شده است، شادی ایکه حاصل آن نوری است که از جانب پروردگارعنایت شده است. بیدل میگوید: اشک دیگران متشکل از آب است و ما که در درون خود میجوشیم و کورهء از آتش در دل ما است، اشک ما مانند شمع از آتش است. اشک ما حاصل دل به آتش رسیده ای ما است.

                                                                                                    

تا نفس باقیست  عمر از پیچ  و تاب آسوده نیست


می طپد بر خویشتن تا خار و خس با آتش است

تا زمانیکه هوی و هوس در نفس ما باقیست، عمر ما در پیچ و تاب میگذرد. تا وقتی که نفس می کشیم، از پیچ و تاب آسوده نیستیم. انسان تا زمانیکه خار و خس نفس، یعنی تعلقات دنیوی را از خود دور نکند، جز طپیدن بر خویشتن چارهء دیگری وجود ندارد.


گرمی یی هنگامــــهء آفاق موقوف تب است


روز اگر خورشید باشد شمع شب ها آتش است

 

شور و غلغله و هنگامه در آفاق برپا کردن، مربوط به طبیعت انسان هاست. طبیعت آفتاب چنین است که در روز همه جا را گرم و روشن میکند و از طرف شب انسان ها با نور شمع و آتش اطراف خود را روشن می کنند. مراد از این بیت این است که: انسان، فاعل مختار است و باید آفتاب صفت باشد، یعنی در راه سیر و تکامل خود وجود خود را با معنویت چراغان کند، همانگونه که وقتی شب میشود و با روشن کردن شمع و آتش خود را از تاریکی نجات میدهد، پس برای نجات دادن خود از تاریکی ذهن هم باید تلاش بورزد. در این باره حافظ میگوید:

عاقبت رفتن ما وادی خاموشان است           حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

غلغله در آسمان ها انداختن، با پرواز و معراج معنویت و روحانی میسر میشود، وقتی عمر ما فانی است و عاقبت الامر به وادی خاموشان، یعنی گورستان رفتنی استیم، باید برای معنویت

خود کاری بکنیم.

            
عشق می آید برون گر وا شگافی سینه ام


چون طلسم سنگ نام این معما آتش است

 

در جهان، اسرار مادي را كشف ميكنند و بر آن غالب مي آيند، اما در قسمت كشف اسرار معنوي هنوز انسان ها عاجز مانده اند. در دل سنگ آتش نهفته است و اين معما را قسميكه در بالا ذكر نمودم، در جمع اسرار مادي كشف نموده اند و انسان امروزي به حل اين معما موفق شده است و ميداند كه با جرقهء سنگ آتش بميان مي آيد ، همينطور در دل انسان هم عشق نهفته است، جون جايگاه عشق قلب است . بيدل ميگويد، اگر سينهء مرا واشگافي، آتش عشق از آن برون مي آيد. بايد يادآور شوم كه سينه واشگافتن هم كار يست بسا مشكل و در مجموع بر اسرار معنوي مسلط شدن، تنها به جد و جهد مربوط نميشود...

 

گرمی یی هنگامـهء آفاق موقوف تب است

در مورد این بیت،  « موقوف »  در لغت بمعنی، وقف شده، باز داشته شده  و « تب » بمعنی حرارت بدن است. اما در این بیت مراد بیدل از تب : مزاج و میل طبیعت است که حرارت و گرمجوشی را  در آفاق به راه می اندازد، و در افلاک غلغله بر پا کردن، مربوط به مزاج و میل طبیعت و فطرت انسان ها میشود. عروج روحانی و پرواز ملکوتی بسته به تحرک درونی و مزاج و فطرت انسان ها است.  از این رو بیدل میگوید: اینکه تا چه اندازه انسان خود را در سیر تکاملی اش به آسمان ها میبرد، مربوط به مزاج ، میل طبیعت و حرارت وجودش است، یعنی  باطن و فطرت انسان تا چه حد توانایی پرواز و عروج روحانی را دارد.

 

استاد رفیع

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:32  توسط فرهاد کوهستانی | 

هوالمحبوب

 

 

چرا علمای اسلام در افغانستان، از حقوق زن حرف نمی زنند؟

 

·        ارزیابی مختصر علمای اسلامی در افغانستان

·        زن از دید نظام قبیلوی و شریعت اسلام، یک مقایسهء مختصر

·        آموزش علوم دینی و تبلیغ و ترویج سالم آن در کشور

·        برنامه های اسلامی از طریق تلویزیون ها و تبلیغ دین

·        سخن آخر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 20:4  توسط فرهاد کوهستانی | 

 

 

آب زنید راه را هین کــــــه نگار می رســد ..     مژده دهـــــــید باغ را بوی بهـــــار می رسـد

راه دهـــــید یار را آن مـه ده چهــــــــار را     .. کــــــز رخ نوربخش او نـــــور نثار می رسـد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان ..     عنبر و مشک می دمــــد سنجق یار می رسـد

رونق باغ می رسد چشم و چراغ می رسـد   ..   غم به کــــناره می رود مــه به کـنار می رسد

تیر روانه مي رود ســــوی نشانه می رود   ..   مــا چه نشستهایم پس شـه ز شکار می رســد

باغ ســلام می کند ســـــرو قیام مـیکـــنـد   ..   ســــبزه پیاده می رود غنچه ســـوار می رسـد

خلوتیان آســمان تا چه شـراب می خــورند   ..   روح خراب و مسـت شـد عقل خمـار می رسد

چون برسی به کوی ماخامشی است خوی مــا

زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می رسد

                                                                                                                                 مولانا

غزلي از مولاناي بلخ را انتخاب نموده ام و میخواهم كه در بارهء اين غزل چند سطري بنويسم.

 

شمس بي خبر ناپديد ميشود و مشام جان مولانا از رايحهء لطف او محروم ميماند. مولانا علاقه و نياز روحاني به شمس داشت، وقتي اطلاع حاصل ميكند كه ( صنم گريز پا اش ) ، بعد از اين همه فراق كه حتي مولانا را تا سرحد جنون كشانيده بود، به قونيه ميرسد، اين غزل را كه آغاز بهار است، ميسرايد. به باغ جانش مژده ميدهد كه بوي بهار و حلاوت نسيم بهاري از جانب شمس ميرسد. بوي بهاريكه باغ جان مولانا  را سرسبز و تازه ميسازد. براي پذيرايي از نگار نازنين خود، روح و روان خود را آب ميزند و تازه ميسازد. اين پذيرايي از براي آن نگاري است كه با رُخ نور بخش خود برايش نور نثار ميكند و باعث منور شدن و تنوير جان و روان اش ميشود.آسمان چاك شده است و در زمين غلغله ها برپاست، عنبر و مشك دمیدن گرفته، چون پرچم ولايت شمس ِ جان ميرسد. شمس رونق باغ است، كسي است كه باغ جان و روان از او سر و صورت یافته تجمیل ميگردد، شمس صيقل آیینه و آرايش جان و روح است، چشم و چراغ است، چون او برسد تاريكي از بين ميرود، او هم چشم مولانا  است و هم چراغ مولانا ، هم با او مي بيند  و هم او راه گشاي مولانا است، از اينجاست كه میگوید:

 

چو تو پنهان شوي بر من همه تاريكي و كفرم  ..  چو تو پيدا شوي بر من مسلمانم بجان تو

وقتي مهتاب به كنار ميرسد، غم و تاریکی به كناره ميرود، يعني شمس كه خاصيت مهتاب را دارد و روشني دهندهء ظاهر و باطن و حقیقت است، با صحابت و نزدیک شدن او همه اسباب تشويش و غم هاييكه انديشه را در عالم اوهام مشغول میسازد، از بين ميروند و ذهن موهوم از نور شمس و مصاحبت با او از تاريكي نجات پيدا ميكند. تیر بسوی هدف پرتاب میشود، تا به هدف میرسد مسیر خود را طی میکند، یعنی عاشق باید بطرف معشوق مانند تیر بشتابد و خود را به معشوق که هدف و شکار است، برساند، عاشق تَبَلُد نمیورزد بلکه همیشه بسوی محبوب خود در حرکت میباشد، ما نشسته هستیم و شاهِ ما یعنی شمس، برای ما شکار میکند و از آن شکار معرفت ما مستفید و بهره مند میشویم. مولانا كه( باغ) جانش بمقام تسليم رسيده است، به محبوبش سلام ميكند و (سرو) روح و روان ِ تشنه اش، براي قيام آماده شده و هرلحظه انتظار سيراب شدن از چشمه سار معنوي شمس را ميكشد. به پيش قدم هاي غنچهء خود مثا ل سبزه فرش ميشود و سر تعظيم فرو ميگذارد. عاشق وقتی معشوق را می بیند، زنده میشود، تَبَلُج برایش دست میدهد و طراوش پیدا میکند. این تصویر بخصوص از حالت متضرع و مشعوف عاشق در حضور معشوق است. خلوتیان آسمان که مراد از عرفا و صوفیان پاکدل و درویشان خدا است، از پیمانهء معرفت، شراب مستی آفرین را سر میکشند ،روح شان مست و سرشار میشود. در این بیت حضرت مولانا مشرب و مقام عرفا و درویشان را بیان میکند و منظورش از شمس است. حضرت مولانا به شمس وعده میدهد که در حضورش زبان تر ننموده، خاموشی اختیار خواهد کرد، بلی، در حضور صاحبدلان نباید سخن گفت، بلکه زبان را به کام باید کشید. شمس آیینهء مولانا است و مولانا با این آیینه خود را تصحیح میکند و به کمبودیهای خود ملتفت میشود. مولانا که در اوایل معرفتش با شمس گفتگو ها و معارضه هاییرا تجربه نموده است، میداند که از این گفتگو ها گرد و غبار میرسد و حالا که چشم باطنش روشن شده و میداند که « پای استدلالیان چوبین بُود»، بُرهان و استدلال را جز مانع عروج از خود رهایی  چیز دیگر نمیداند، فقط سکوت اختیار میکند و میگذارد که آیینه اش حرف بزند و او مستفیض گردد.

بهار فصل عشق و محبت است، بهار یعنی تولد دوباره، زندگی دوباره، در سینه ها باید آشیانهء از مهر و دوستی بنا نمود و کینه، عداوت ، حسد و بد بینی را باید از خود دور ساخت.

 

با عرض حرمت، التماس و دعا

سمیع رفیع

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:42  توسط فرهاد کوهستانی | 

 

 

هوالمعشوق

 

 

جایگاه زن نزد مولانا جلال الدین بلخی

 

مولانا، سخنور مشفق و مهرباني است كه نور سخنش چون صبح صادق عالم جان را روشن ميسازد و از فروغ آن مملكت دل را منور. او هم در عمل و هم در فضل درياست.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط فرهاد کوهستانی | 

چند گپ با جناب عبدالکریم خرم، وزیر فرهنگ

 

 

پس از عرض سلام،

در این اواخر، ارشادات و اشارات بی تدبیر از جانب شما، جمال نامیمون خود را آشکار نمودند که به چین اندوه ِ جبین اهل مراد و فرهنگ افزوده شد. گر چه عقل بر سخنان و ارشادات تان می خندد، لیکن بر هزار چشم بر شما میباید گریست.

در مورد واژه های مانند: دانشجو، دانشگاه و فرهنگ و در اینکه زبان، فارسی، یا پارسی و دری همه یک زبان مشترک بوده، تمام شعرا و نویسندگان به آن تکلم کرده اند، با شما حرفی ندارم، زیرا صاحب نظران، از قبیل: جناب داکتر صاحب اکرم عثمان، استاد رهنورد زریاب و استاد واصف باختری و دیگر اهل قلم، در این باب با شما بقدر کافی با تمثیل سخن گفته اند. آنچه مرا واداشته است تا چند سطری برایتان به سلک تحریر دربیاورم، تعصب و تنگ نظری و خامی شما است.

مولانای بزرگ، که یقینأ حالا کم و بیش بعد از تجلیل سالگرد وی از طرف یونیسکو در کابل، با نام وی آشنا شده اید، کتابی دارد بنام مثنوی،  وقت کرده این کتاب مبارک را باز کنید، در دفتر سوم به این آموزه برمیخورید که  فرموده اند:

 

این جهان همچون درخت است  ای کرام         ما بر او چون  میوه های نیم خام

سخت   گیرد   خام   ها   مر   شاخ  را         زانکه  در خامی،  نشاید  کاخ  را

چون  بپُخت  و گشت  شیرین  لب گزان         سست گیرد شاخ ها را بعد  از آن

چون  از  آن اقبال،  شیرین  شد  دهان          سرد  شد  بر  آدمی  مُلک  جهان

سختگیری   و  تعصب    خامی    است         تا جَنینی، کار، خون آشامی  است

 

بلی، مولانا بما چنین میگوید:

ای بزرگواران! جهان مانند درختی است که ما بر آن بسان میوه های خام عرض اندام نموده ایم. میوه های خام خاصیتأ شاخ های درخت را سخت میگیرند. بمعنی دیگر، مردمان خام طبع و خام صفت، سخت به دنیا مایلند و در آرزوی بدست آوردن همان خواهشات خام و بیهوده، سخت به دنیا می چسپند. وقتی میوه ها به پختگی میرسند، شاخه ها را سست می گیرند. هرگاه انسانها، با به دست آوردن اقبال و سعادت معنوی، کام جان های خود را شیرین گردانند، در نظر شان، مُلک این جهان، جذابیت خود را از دست میدهد.

و میرسیم به اصل موضوع که مرام و هدف ما است: در نظر مولانا، هر که در اثر خام طبعی، تعصب و خامی، خود را به شاخ دنیا می چسپاند، جز تباهی و خون آشامی چیز دیگری از وی سر نمی زند. تا زمانی که انسان، در شکم مادر به صورت جَنین است، کار وی نوشیدن خون است.

 

ناگفته نباید گذاشت که بعد از مولانا، هر که به هر زبانی و نژادی که ظهور کرده، ریزه خوار دسترخوان مولانا بوده و است و تا جهان است، خواهد بود. بر عظمت این فرهنگ و زبان باید ببالید و فخر کنید.

اگر اشعار رحمن بابا را مطالعه کرده باشید، او هم تعصب را محکوم کرده، دنیای که در آن عشق و بی غشی است، انتخاب کرده بود و توجه سخت به عرفان و بخصوص، مولانا، حافظ و سعدی داشت. در این بیت چه زیبا گفته است:

 

زه رحمن یم سروکار می دی له عشقه

نه خلیل  نه  داود زی   یم  نه  مومند

 

به این دو بیت توجه کنید که لب و لباب عرفان و تصوف در آن نهفته است:

 

ژوندى ځان په ځمکه ښخ کړه لکه تخم

که  لويي  غواړې د خاورو په مقام شه

 

........................................

 

                   هغه  زړه  به  له  طوفانه  په امان وي
                    چي کښتي غوندي دخلقو بار بردار شي

 

شما فرموده اید که کلمهء فرهنگ، واژهء بیگانه است، اما باید متذکر شد که این کلمه در زبان فارسی و پشتو بکار برده شده. در زبان فارسی، تقریبأ همهء مشاهیر کلمهء فرهنگ را استفاده کرده، در زبان پشتو، شاعر نامور، خوشحال ختک، کلمهء فرهنگ را این چنین بکار برده است:

 

نه به زما غوندې بل ننګیالې راشي          نه به زما غوندې بل جنګیالې راشي
خټک  لا پریږده  درست  افغان  کې         عجب که  هسې  
فرهنګیالې   راشي

 

البته باید یادآور شوم که خوشحال ختک، سخنوری و شاعری را به زبان فارسی آغاز کرد و دیوانی دارد مشتمل بر غزلیات، قصاید، رباعی، دو بیتی، قطعه و شیر و شکر.

با تاسف که سیاست انگلیس در منطقه، نگذاشت تا چهرهء اصیل و فرهنگی این بزرگمردان به معرفی گرفته شود و از آشعار فارسی این شاعر نامدار هرگز یاد نشد. تا امروز تلاش میورزند و نمی گذارند که میان ما، وحدت فرهنگ و زبان بوجود آید، زیرا بعد از آن زمینهء تفرقه مساعد نمی گردد. محققین پشتو زبان ما نیز در اثر تعصب، توجهی به دیوان فارسی  خوشحال ختک نکرده اند.

چند ابیات از یک غزل فارسی خوشحال ختک:

 

نوبهــــار و می و معشــــــــوقه و جـــام است اینجا
زهد و پرهیز و ورع را چـــه مقــــام اســـــت اینجا

قصــــــــه کوتاه که در مذهب مـــــا ای صــــــــوفی
غیر می هر چه بود جمله حــــــــرام است اینجـــــا

یارب آن مغـــــــبچه را هــــــیچ گزندی مرســــــان
که به رویش نگــران خــــــاص و عوام است اینجا

شاه من تند مران رخـــــش که بس مـــــــردم شهر
بهـــــر نظــــــــاره ی تو بر در بام است اینجـــــــا

پیشـــــــــم از مشک ختا دم مزن ای مشک فروش
که پر از نگهــــــات آن زلف مشــــــام است اینــجا

مینوازم نی خـــــــوش لحــــن به جــــــادوی نفـس
آهوی کــــــــوه و بیابان همــــــــه رام است اینــجا

با نـوایی ســــــــخن ننگ مــــــــــــــگویید دگـــــــر   
مست عشق است نه ننگ است ونه نام است اینجا   

 

مسئلهء دیگر، وحدت میان اقوام مختلف در افغانستان است که شما به عنوان وزیر فرهنگ، بجای آنکه، وحدت فرهنگ و زبان را میان آنها مستحکم کنید، برعکس سبب نفاق میشوید. در مورد ارزش و اهمیت وحدت، بیایید که  ازاحمد شاه بابا بخوانیم که خیلی بجا فرموده است:

که  موږ  یو له بله پوه شو       نور کارونه ټول آسان دی
ضروری تر هر څه موږ ته       پیزندل  لومړی د ځان دی

.................................

ځان به ویښ کړو هری خواته         هری   خواته    غلیمان   دي
یو   پر   بل   مو   سره  وژني         وایي دوستان یو دښمنان دي

................................

زه یم ستاسی تاسي زما یاست         په وحدت خدای خوشحالیږي
آ ولس   چې  لاس  یې یو وي         ژر   مقصد    وته    رسیږي

 

سخن آخر:

 

نور ادب، دل را روشن کند و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند. علم به کردار نیک جمال گیرد که میوهء درخت دانش، نیکوکاری است. این کرسی های چند روزه در افغانستان با حوادث زمانه، بوتهء وفا و محک مردان تاریخ است، هیچ چیزی بدتر از بی فرهنگی نیست و تاریخ  قضاوت میکند.

در اینکه از بین تشکیلات ما و مواضیع زندگانی اجتماعی  و مدنی ما، فرهنگ از تمام آنها مهمتر است، هیچ شبهه ای نیست و جز شخص کوته نظر کم فکری در آن تردید نمی کند.

ممالک معظم دنیا جز به وسیلهء معارف بزرگ نشده اند و تشکلات صحیح گیتی، جز بر پایهء فرهنگ استوار نگشته و ضامن بقای یک ملت غیر از فرهنگ نیست. آنچه ملت یونان را چندین قرن نگه داشت و نگذاشت آن ملت کوچک در معدهء امپراطوری عظیم عثمانی هضم شود، فقط فرهنگ آن، یعنی آثار ارسطو، افلاطون و سقراط بود و آنچه نگذاشت ملت ما در امپراطوری عرب مستهلک گردد، نیز همان فرهنگ قدیم بود. پس از این نعمت بزرگ باید از دل و جان حراست و نگهداری کنیم.

یک بار دیگر این سخن را تکرار میکنم که:

تعصب انسان را از دیدن حقیقت محروم میکند و همچنان نشانهء سبک مغزی است.

 

سمیع رفیع

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:25  توسط فرهاد کوهستانی | 

               

                      جناب حمیدالله عبیدی                    جناب استاد سمیع رفیع

مصاحبهء محترم، حمیدالله عبیدی، مدیر مسئول سایت وزین آسمایی، با جناب استاد سمیع رفیع

سميع رفيع

با هنر و ادبيات  از خانقاه تا اروپا و از ميراث های تاريخی تا دستاوردهای مدرن

پرسش : شما كه در چندين هنر ، موسيقي، شعر، نقاشي ، خطاطي ، دسترسي داريد، از اين هنر ها كدام يك براي تان جذاب تر است؟

پاسخ :

بنام آنكه جان را فكرت آموخت

از هنر هاي زيبا، همهء آن ها را دوست دارم، بيشتر گرايش من به طرف شعر و موسيقي است. موسيقي مزرعه هاي روح را آبياري مي كند و وقتي با شعر مي آميزد، به بزرگي و طراوت روان مي افزايد. اين خوشباشي معنوي، در لفظ و كلام نمي گنجد. من سروده هايم را كه تقريباً بيشتر آن ها در حالت رياضت موسيقي از طريق الهام صورت گرفته است، مديون موسيقي مي دانم.

موسيقي از جملهء كاملترين هنر هاست، چرا كه هنري است مجرد و قادر است بدون استفاده از كلام و با الحان گوناگون، دروني ترين و نهفته ترين راز ها و خواستهاي انساني را بيان كند. خلاصه يكي از انتزاعي ترين هنر ها، موسيقي است.

پرسش : به نظر شما چرا موسيقی بيش از هر هنر ديگری هوادار دارد ؟

پاسخ : از روزی كه فرزند انسان گريستن آغاز كرده، موسيقي شروع شده است. يعني، از ابتداي آفرينش بشر، موسيقي بوجود آمده است. به گمان اغلب، باستاني ترين هنر را بايد موسيقي دانست. از همان وقت كه بشر براي نياز هايش ابزار ساختن را آغاز كرد و پيشتر از آن، نوعي موسيقي براي همان ابزار وجود داشته است. هر قدر كه شما به عقب برميگرديد، مي بينيد كه بشر براي خودش موسيقي داشته است. موسيقي براي كاشت، برداشت، كار، عزا، عروسي و غم و براي همهء چيز در همهء روز هايش موسيقي داشته است. با لاخره ميتوان چنين گفت كه: موسيقي چيزي است كه از تولد تا مرگ با انسان هست.

پرسش : تاثير موسيقي بر شعر تا چه حد است؟

پاسخ  :موسيقي به شعر، قوت پرواز عروجي ميدهد و همين موسيقي است كه به فرياد شعر می رسد و آنرا جان و روح می بخشد. با توجه به صنايع لفظي شعر، موسيقي واژه گان، اهميت موسيقي و آهنگ را خوبتر احساس می كنيم.

به طور مثال: وقتي يك غزل از مولانا و يا حافظ، به خوانش گرفته شود، خوانندهء آن، اول در امواج موسيقي اين غزل غوطه می زند و خود را با آهنگ آن در جست و خيز مي يابد و با موسيقي غزل به اوج افق هاي ماوراي حس مي پرد. تا اين جا اين حالت تقريبا به همه كساني كه می توانند شعر را روان بخوانند، دست می دهد. اكثر علاقمندان شعر و ادبيات، شيفته گان مولانا و ساير شعراي از اين دست، فقط از موسيقي و آهنگ شعر مستفيد می گردند و همين موسيقي و آهنگ است كه باعث اين وصلت می شود، اما كساني كه چراغ معرفت و عرفان به دست دارند پا فراتر گذاشته در شور ، جذبه و تجربه هاي عرفاني اين غزل غرق می شوند، تا آن كه خود را بي جسم، بي وزن، و بي خود در فضاي كه به دنياي «خودي» شان تعلق ندارد و در عالمي كه با روح بيش از عقل و با قلب بيش از حس ارتباط دارد، مستغرق مي يابند.

پرسش : شما وضع شعر و موسيقي افغانی را در اين سه دهه چگونه ارزيابي می كنيد؟

پاسخ  :با عدم پيشرفت موسيقي در كشور ما، شعر هم از آن متاثر شده است. چون شعر و موسيقي رابطهء بسيار نزديك با يكديگر دارند و پا بپاي هم به پيشرفت شان ادامه می دهند. اكثر شعراي ما، بنابر عدم آگاهي از موسيقي، شعر شان از زيور آهنگ و موسيقي محروم مانده و در سروده هاي شان اين دو عناصر مهم شعر، قابل لمس نيست. فقدان موسيقي واژگان در شعر امروز، حتا بالاي صنايع معنوي شعر تاثير گزار بوده، اكثر مضامين خوب و بكر در پيام اشعار شاعران، بنابر ضعف موسيقي و آهنگ، محسوس نمی گردد.

پرسش : نظر شما به حیث شاعر وهنرمند ، در مورد فرهنگ نقد، چيست؟

پاسخ  :با تاسف كه ما از فرهنگ نقد بسيار فاصله گرفته ايم و به معناي واقعي، منتقد هم نداريم. عموما كساني كه به عنوان منتقد قلم فرسايي می كنند، با در نظر داشت به آگاهي لازم و دقيق از هنر وادبيات، كساني هستند كه در اين عرصه آموزش كافي نديده اند. اين عده، اندوخته هاي شان منحصر به همان تيوري هايي است كه در ذهن شان به شكل يك كليشه درست شده و به همه مسايل و آثار ادبي و هنري از همين دريچه نگاه می كنند. حالا، اگر برابر به قامت يك اثر ادبي، در ذهن شان جامه يی پيدا شود، خوب، در غير آن در برابر همان اثر بي توجهي صورت می گيرد.

با تاسف، در جامعهء ما، همين تصوير هاي درست شده از تيوري هاي ادبي و زيباشناسي غريب كه در ذهن قلم به دستان ما، جاي خلاقيت را پُر كرده است، با فرهنگ و زبان ما بيگانه استند. شاعر و يا نويسندهء واقعي، داراي ذهن خلاق است و منتقد برعلاوهء دانش لازمي بايد با خلاقيت تام در برابر آثار ادبي برخورد نمايد. ما به فرهنگ نقد، شديدا ضرورت داريم و به منتقداني كه واقعا آثار ادبي را نه از روي غرض و يا خوشبينانه، بلكه از ديد سالم و به منظور پيشرفت در اين راستا، بر رسي و حلاجي كنند، سخت نيازمنديم.

پرسش : قوی یا ضعیف ، در عرصهء ادبیات کم از کم نقد داریم ، و اما چرا نقد موسیقی تقریباً هیچ نداریم؟

پاسخ  :مردم ما با تاسف از سواد موسیقی بهره ندارند، حتا کسانیکه بنام هنرمند پُرآوازه سر زبان ها میچرخند، فاقد فهم در موسیقی نظری وعملی میباشند. اگر ماهیت کار های هنری هنرمندان مطرح ما، با توجه به نوعیت و کیفیت موسیقی، ساختار آهنگ، انتخاب شعر، کیفیت آواز، بررسی شود، آنوقت بوضاحت میتوانیم به این کمبودی ها که ناشی از فهم و سواد موسیقی میشوند، ملتفت شویم. یکی از علت های که مردم ما به موسیقی مبتذل رو آورده و هنرمندانی از این دست را تشویق میکنند، عدم آگاهی درست از موسیقی میباشد.

پرسش : اگر منتقدی بیاید و تعارفات معمول افغانی و ملاحظات را کنار بگذارد و آثار شما را نقد کند ، واکنش شما چی خواهد بود ؟

پاسخ  :من به این عقیده استم که نقد سالم باعث پیشرفت بوده، در جامعه ایکه نقد وجود نداشته باشد، پیشرفت هم بچشم دیده نمیشود. امروزی ها، تاختن به هرکس را نقد می پندارند، حال آنکه، نقد، سره کردن و آشکار ساختن محاسن و معایب در یک اثر میباشد. منتقد، در نقد باید مشی کلی خود را مشخص بسازد و نشان دهد که از چه دریچه ای به یک اثر ادبی یا هنری مینگرد و با کدام دانش، ایراد ها و تحسین خود را وارد میسازد. هرگاه صاحب نظری آثار ناچیز بنده را نقد کند و با چراغ دانش خود مسیر راه این نملهء ادنی را که تا چه حد بر صواب یا بر خطا است، روشن بسازد، برای من جای افتخار خواهد بود. بررسی و شکافتن، نتیجه گیری در بارهء یک اثر ادبی، شخص نقد شده را در آفرینش کار هایش به آینده امیدوار ساخته، راه را بسوی بهتر شدن و خلاقیتش هموار میسازد.

پرسش : چي شد كه شما به جاي هنر در رشتهء تعليم و تربيه و روانشناسي تحصيل كرديد؟

پاسخ  : در وطن ما، بنده كدام شاعر و موسيقي داني را سراغ ندارم كه از طريق هنر خود به خوبي نان شباروزي خود را تهيه كرده باشد، چی رسد به آنکه شكم چند گرسنهء ديگر را هم سير نمايد. من فكر می كنم، اگر به اميد اين كه از راه هنر و موسیقی لقمهء ناني بدست بياورم، دست بكار ديگر نمي زدم، شايد امروز بار دوش جامعه می بودم و يا دستم به هر طرف بهر گدايي دراز می بود. بدين باورم كه در وطن ما هنرمند بودن، شاعر و نويسنده بودن، «جرم» و «گناه» است، در حالي كه كشور هاي ديگر به هنرمند و صاحب قلم خود فخر و مباهات می ورزند و از آن ها در همه موارد قدرداني به عمل مي آورند.

يك هنرمند واقعي، در اجتماعي كه زندگي می كند، بيشتر به احترام ارزش قايل است و دوست دارد در بين مردم و از طرف آن ها احترام شود و از دست آورد ها و خلاقيت او در شعر و هنرش قدرداني و ستايش بعمل آيد. ولي با تاسف همين هم براي هنرمندان ما نصيب نشده است و به جاي قدرداني، مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند.

پرسش : در مورد دانش موسيقي در كشور ما چه فكر می كنيد؟

پاسخ  : دانش موسيقي با تاسف در سرزمين ما، از سابقهء ديرينه تا به امروز بي بهره مانده است. پرچمداران موسيقي در وطن ما اين هنر را بر علاوهء اين كه توسعه و گسترش نه بخشيدند، بلكه آن را هميشه پوشيده و مخفي نگه داشته اند.

كتاب و تيوري موسيقي از هيچ آدرسي در دسترس مردم قرار نگرفت.

زمامداران و دولت مردان ما نيز توجه به اين هنر اصيل نداشته ، در اثر اين بي توجهي ها، ارزش و مقام موسيقي در جامعه پايين آورده شده، تا سرحدي كه به اين علم شريف اهانت صورت گرفت و كار بجايي كشيد كه مردم از اين هنر فاصله گرفته حتا آموختن و اجراي آنرا ننگ می دانستند. اگر كسي به اين هنر دست می زد، شخصيت او در جامعه زير سوال می رفت و مردم به او به ديدهء حقارت می نگريستند.

در اين، هيچ جاي شكي نيست كه موسيقي سرزمين ما، بسيار غني است و بايد آنچه كه از طريق راديو و تلويزيون پخش مي شده و می شود، جدايش كرد. موسيقي در سه دههء آخر در كشور ما از طريق راديو و تلويزيون به آن عده يی اهميت دارد كه ، پيالهء آب را به اندازهء اوقيانوس مي بينند و مي پندارند كه می توان در آن شنا كرد.

پرسش : شاگردي شما نزد استادان موسيقي، به خصوص ، استاد فتح علي خان از چي نوع بوده است و آيا عملاً هم در محضر اين استادان به آموزش موسيقي پرداخته ايد؟

پاسخ  : به موسيقي و شعر از آوان كودكي بسيار علاقه داشتم و می توانم بگويم كه با همین پديده ها بزرگ شده ام، اما موسيقي را بشكل علمي در هندوستان، شهر دهلي سال 1988، نزد استاد علاوالدين خان كه استاد چهار آلهء موسيقي است، آموختم. استاد علاوالدين خان، ارمونيه و تمرين راگها را با نشان دادن انگشتان روي پرده ها بمن آموخت و همزمان نزد استاد حفيظ احمد خان كه در آنوقت، رئيس « آل انديا راديو» بود، آواز خواني را فراگرفتم. همچنان نزد استاد لطيف احمد خان و استاد منجو خان، در مورد تبله آموزش خوب را كسب نمودم.

در سال 1998، استاد فتح علي خان را در لندن ملاقات نمودم و چون شخصا به آواز و كلاسيك استاد فتح عليخان علاقه ء مفرد داشته، از دير زمان هوس شاگردي شان را در دل مي پروراندم، از ايشان خواهش نمودم تا مرا به شاگردي خود بپذيرند كه ايشان با محبت زياد پذيرفتند. از استاد فتح علي خان، بسيار خوب و زياد آموخته ام. اين آموزش ها همه جنبهء عملي داشته است، چون موسيقي بيشتر نياز به عمل دارد. من اندوخته هاي خود را كه در اين مدت طولاني از استادانم سينه به سينه و عملي آموخته ام، در كتاب « موسيقي و قانون طرب » كه عنقريب به چاب خواهد رسيد، آورده ام تا هموطنان عزيز و علاقمندان موسيقي از آن استفادهء درست و علمي نمايند. طريق آموزش ذريعة نوت و نشان دادن روي تصاوير، كار هاي اند كه از نوع آوري هاي خودم می باشند، تا آناني كه اين كتاب بدست شان مي افتد، استفادهء خوب ببرند.

پرسش : در فاصله ميان خانقاه - كه از كودكي به آنجا می رفتيد- و اروپا  جايی که اکنون در آن زنده گی می کنيد، در فاصله ميان تصوف و دانش هاي معاصر و در ميان عنعنه گرايي و مدرنيزم، شما در كجا قرار داريد؟

پاسخ  : بگذاريد اول يك بررسي نموده، ببينيم از اين مفاهيمي كه شما نام برده ايد، بنده از آن ها چه دست آورد هاي دارم و بعدا بياييم سر موقف خودم.

آنچه مربوط به خانقاه، عرفان و تصوف می شود، بايد بعرض برسانم كه: در دوران صباوت، به لحاط خوش نويس بودنم، پدر مرحومم اكثر آثار عرفا و متصوفين را از قبيل: مناجات و الهي نامهء خواجه عبدالله انصاري، مثنوي مولانا، هفت اورنگ و نفحات الانس جامي، مكاتيب سنايي، پند نامه و منطق الطير شيخ عطار، چهار عنصر، رقعات و نكات ابوالمعاني بيدل، ديوان حافظ، ديوان مظهر جان جانان، بوستان و گلستان سعدي و بعضي كتب هاي از اين قبيل كه اسماي شان فراموشم شده، توسط من دوباره نويسي كردند و من هنگام نوشتن اين كتب، آنها را بدقت می خواندم تا اشتباهي در نوشتن صورت نگيرد. اين آثار گرانبهاي عرفا و متصوفين بالاي من سخت اثر گزار شد. دست آورد و غواصي من در اين بحر بيكران عرفان و تصوف و آموزشم از درسهاي پدر بزرگوارم را می توان چنين خلاصه كرد:

عرفان معجون خوشگواري از مكاتب مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد مختلف اديان، مذاهب، فلسفيان، مسلمانان زاهد و نكات از آيين زردشتي را می توان يافت. انديشمندان بطور خلاصه از ديد فلسفه اگر خلاصه بسازيم دو دسته را دربر می گيرند، يعني آنانيكه به فلسفهء توحيدي عقيده دارند و ديگري به فلسفهء ماترياليزم و بعبارت ديگر، دستهء معتقد به حقيقت اين عا لمند و می گويند آنچه را كه ما بوسيلهء حواس درك می كنيم، به ذات خود قايم است و با از بين رفتن ما از بين نمي رود و زوال ناپذير است. دستهء ديگر به حقيقت اين عالم معتقد نيستند و مذعنند كه خارج اين جهان ، تنها جزء خيالات ما بوده و حاصلي از تصورات ذهني ما را دربر می گيرد كه به ذات خود حقيقت ندارد و تنها در ذهن ما حضور دارد. بين اين دو دسته همواره مناقشات وجود داشته و دارد.

اما، عارفان از بين دو نظريه بالا راه متوسطي را گزيده اند. بدين معني که به ادراکات حواس که جهان آگاهي عملي از آن تکوين مي يابد اقرار مي کنند، و آن را قوه تصويرگر فکر مي دانند، ولي به وجود جهاني از علل که در ماوراء ادراکات حواس قرار دارد نيز قائلند، و مي گويند آن راه حقيقتي است برتر از حقيقت عالم حسي.

بنابراين عارفان بدين طريق راه حل ميانه يی را پيش روي مي نهند که بيشتر مورد توجه دينداراني است که مي خواهند ميان دين و لوازم اخلاقي آن از يکسو، و موهبتهاي علم که از تجربهء حسي حاصل شده است از ديگر سو، تلفيق کنند.

بزرگان معتقدند كه، عرفان تنها ميوهء بنام تصوف نمی دهد، بلكه ميوهء اين درخت، آزادي، برابري هم می تواند باشد و از آن گذشته ميوهء بنام مبارزه و بالاتر از آن ديموكراسي هم دارد. عارف كسي است كه به وضع ايده آل براي جامعه و مردمش و جهان بشريت مي انديشد. زمانيكه مغول ها با اعراب به سرزمين ايران و افغانستان حمله كردند، عرفاي آن زمان در برابر آنها مسئلهء دوست داشتن و عشق ورزيدن را و در برابر موجي از خشونت و خونريزي، عشق و لطافت و دوست داشتن را مطرح نمودند و با همين عناصر توانستند اصالت خود را حفظ كنند. يكي از ويژه گي هاي عرفان مبارز، عشق و مهرورزي است. عرفاي ما اهميت جان يك مورچه را از ملك سليمان كمتر نمی دانند.

خلاصهء دست آورد ها از اين مبحث « عرفان و تصوف» عشق ورزيدن، دوست داشتن، با تمام موجودات عالم محبت كردن است. رشك، حسد، تنگ نظري و خصايل نقيصه و رذيله را از وجود خود بايد بيرون نمود.

در مورد دانش هاي معاصر، هدف از آموزش بايد اين باشد كه بما كمك كند تا حقايق را براي خود كشف كنيم و با هر كشف تازه يی آفرينش تازه يی بيابيم و خود بيافرينيم. هدف ديگر اينست كه دانش بايد در خدمت انسان و انسانيت قرار بگيرد. بنده هم در همين مسير راه مي پيمايم و با حصول و كسب از همين دانش هاي معاصر، روزانه هشت ساعت در بخش تعليم و تربيه و روانشناسي، براي همنوعانم مشغول خدمت استم.

در قسمت عنعنه گرايي و مدرنيزم، پديده هاي پذيرفته شده بنام عنعنه را در يك فرهنگ، بايد موشگافي كنيم تا بدانيم كه اين پديده ها از كجا آمده اند و آيا پذيرفتن آنها زيربناي عقلاني داشته يا نه؟ من خودم شخصا بيشتر به ماهيت يك پديده معتقد استم نه به ارزش ها. ارزش ها در جامعه محصول طرز تفكر افراد است و با ماهيت پديده اكثرا مطابقت ندارد.

مدرنيزم، حاصل اتصال و توالي حلقات زنجيرهاي از انديشه هاي نوين در عرصه هاي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، ديني و فرهنگي است كه يكي پس از ديگري به ظهور پيوسته است. می خواهم يك مسئله را در ارتباط با « جامعهء مدرن و يا انسان مدرن » كه اكثرا، برداشت درست از آن بعمل نمي آيد، خاطر نشان بسازم. ما وقتي از جامعهء مدرن و يا انسان مدرن، صحبت می كنيم، ذهن ما ناخود آگاه متوجه جامعه و يا شخصي می شود كه از افزار مدرن، مثل: كمپيوتر، انترنت، تيلفون، ماشين آلات مجهز و موتر هاي لوكس و قصر هاي مفشن و ديگر آلات مدرن استفاده می كند. اين گونه برداشت و تصوير از انسان مدرن و جامعهء مدرن، كاملا غلط و نادرست است.

جامعهء مدرن آن است كه، در آن زمينهء عقلاني شدن، عموميت و همگاني يافته باشد. وقتي در جامعه، عقلانيت حكمفرما شود، خرافات و توهمات در آن جامعه از بين می رود. انسان مدرن، يعني كسي كه با عقلانيت و زيور عقل و فراست، از خرافات و توهمات فاصله می گيرد.

حالا، با تحليل به اين مفاهيم ذكر شده، فكر می كنم شما و خوانندهء عزيز، می توانيد موقف مرا مشخص نماييد.

پرسش : شما در اروپا درس خوانده و در محیط اروپا زنده گی می کنید ، هنر، ادبیات و فرهنگ اروپایی -کم از کم از نظر علمی و فنی- تا چی حد بر آفرینش ادبی ، هنری وفرهنگی شما تأثیر داشته است؟

پاسخ  : فرهنگ، عادت هاي پسنديده و نيكويي استند كه از گذشتگان به آيندگان ميرسد و به اين معني، فرهنگ را ميتوان مجموع معارفي دانست كه از نسلي به نسلي ديگر انتقال يابد. تعريف هاييكه از ادبيات ارائه شده است، مستقيما به زمينه هاي فكري و جهان بيني ارائه كنندگان آن مربوط بوده است و بر پايهء احساسات، تفكرات اجتماعي و سياسي و مذهبي و حتي فلسفي صاحب نظران ، مطرح شده است. به عبارت ديگر هر صاحب نظري آن را به گونه يی هماهنگ با جهان بيني اجتماعي ، علمي و مذهبي خويش تعبير و تفسير كرده است. ماكسيم گوركي ادبيات را قلب گيتي ميخواند، قلبي كه همه شاديها و اندوههاي جهان و رويا ها و اميد هاي بشر و نوميديها و خشمها و تاثر او در برابر زيبايي هاي طبيعت و هراس او در برابر رمز هايش ، آن را به تپش در مي آورد.

بنده هم از عادت های پسندیده و مزایای فرهنگ غرب بی نصیب نبوده، با آموزش دقیق از ادبیات و تجربیات در فرهنگ غرب، اندوخته های را فراهم ساخته ام که در آفرینش اثر های ادبی و هنری مرا دستگیری میکنند.

پرسش : شما برای معرفی هنر ، ادبیات و فرهنگ افغانی با اروپایی ها هم کار هایی انجام داده اید و این کارها  تا چی حد مورد دلچسپی قرار گرفته و چی گونه استقبال شده است؟

پاسخ  : کار هایی که من در این زمینه انجام داده ام، بنظر من قابل ملاحظه اند. برعلاوه از تبجیل و تجلیل از مشاهیر شرق و بزرگداشت ها و ترجمه های آثار آنها به زبان آلمانی و کنفرانس ها، که همهء آنها بسیار موفقانه سپری شده، در سال 1991 انجمنی را با دوستان آلمانی هفتهء یکبار براه انداختیم که در آن روی مسایل اشراق، ادبیات، فلسفه و عرفان اسلامی بحث صورت میگرفت. در این انجمن که تقریبا هفتاد در صد آنها را متخصصین تعلیم و تربیه و روانشناسی، جامعه شناس و کشیش ها تشکیل میدادند، بحث های بسیار علمی و جدی صورت میگرفت. من برای اینکه در این مباحث با مقایسه در هر دو فرهنگ استدلال علمی و عینی بتوانم، مجبور بودم، بیشتر از اوقات خود را صرف مطالعه در هردو فرهنگ و ادبیات بسازم. همزمان با این انجمن، حلقهء دیگری از دوستان آلمانی که علاقهء مفرد به عرفان اسلامی داشتند، شب های شنبه را برای تبادل افکار و بحث های عرفانی معین ساخته بودند که خوشبختانه هر دو تا سال 2000 بسیار خوب ادامه یافتند. بطور خلص میتوان چنین ارزیابی کرد که، عده ای کثیری از این حلقات، با فرهنگ و ادبیات شرق، نه تنها آشنایی کسب نمودند، بلکه امروز بعضی از آنها با دایر نمودن سیمینار های بزرگ در مورد فرهنگ و ادبیات شرق برنامه های موفقانه را سپری میکنند. بنابر خواهش و تشویق همین دوستان آلمانی ، نوشته های من پیرامون، مولانا، بیدل، ابن سینا، سعدی، عطار و سنایی بعد از اینکه در آیندهء قریب بزبان فارسی اقبال چاب را یافتند، آنها را بزبان آلمانی ترجمه نموده در اختیار علاقمندان آلمانی زبان میگذارم. در این زمینه، دوستانی هم وعده داده اند که این آثار را بزبان انگلیسی نیز ترجمه نمایند. در قسمت موسیقی و نقاشی هم کار های در حد توان خود برای شناسایی فرهنگ ما انجام داده ام که مورد دلچسپی قرار گرفته است.

در سال 2003 بعد از ختم فیستیوال موسیقی در فرانسه، شهر پاریس، افتخار تدریس موسیقی کلاسیک را در دانشگاه موسیقی پاریس داشتم. در این دانشگاه بنابر تقاضای پروفیسوران موسیقی، دو راگ « مقام» را بشکل عملی و نظری برای دانشجویان پیشکش نمودم که خیلی خوب از من استقبال بعمل آمد. این نکته را باید یادآور شوم که مردم فرانسه بیشتر از دیگر اروپاییان اهمیت به فرهنگ قایل بوده در پذیرش فرهنگ بیگانه از همه مساعدتر اند.

پرسش : آیا ما چیزی به نام موسیقی افغانی داریم و اگر داریم مشخصات آن کدام ها اند؟

پاسخ  : بلی، ما انواع موسیقی داریم و هر کدام آن از مزایای خاص برخوردار است. ما موسیقی کلاسیک داریم که در آن راگ ها « مقام ها » خوانده میشود و در چوکات این راگها، خیال بزرگ، خیال کوچک، غزل، قوالی و ترانه اجرا میگردد.

در این زمینه امیر خسرو بلخی خدمات شایسته ای را انجام داده است. با تاسف این گونه موسیقی ما که میراث گرانبهای فرهنگ ما را تشکیل میدهد، امروز در افغانستان بنابر عدم توجه، از رواج افتاده است و برعکس در کشور هندوستان از آن قدردانی میشود. نوع موسیقی دیگر ما، موسيقي محلي است. ما وقتي كه از شهر بيرون مي آييم ، ميبينيم كه موسيقي محلي ما هيچ نوع رنگ و ريا ندارد و هرزه گي در آن ديده نميشود. موسيقي محلي شادي آفرين است. در اطراف و محلات موسيقي با آزادي تام و مطلق بوجود آمده است، و مثل موسيقي شهر نيست كه هركس او را به هر طرف بكشاند و مانع پيشرفت آن شود.

در موسيقي محلي صفا و صميميت ديده ميشود، مردمان روستايي براي تولد نوزادان خود موسيقي دارند، براي كاشت و برداشت و عروسي موسيقي دارند و آنها بدون هيچ ملاحظه يی براي آنچه دوست دارند، مي خوانند. هيچ نوع هرزه گي هم در آن وجود ندارد. يك كلمهء ركيك در آن نيست. شما هيچ ترانهء محلي را پيدا نمي كنيد كه آهنگساز و ترانه سراي شناخته شده يی داشته باشد، يعني كسي سازنده اش را بشناسد. اين ترانه ها در ذهن مردم آنقدر جولان پيدا ميكنند تا صورت واقعي خود شان را بگيرند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:11  توسط فرهاد کوهستانی | 

بنام خـــــــــداوند جان آفرین

حکیمی سخن بر زبان آفرین

 

فراخوان به یک نظر خواهی  و روشنگری

 

سلام به شما اهل فرهنگ و اندیشه

آرزومندم در هر جا که استید، زندگی بر وفق مرام تان باشد.

در حاشیه ای مصاحبهء جناب فضل الرحیم رحیم با استاد گرامی، جناب سمیع رفیع، پیام های از بینندگان ارائه گردیده که بازتاب آن جهت روشنگری و نظر خواهی، خالی از مفاد نخواهد بود. برآن شدم تا این پیام ها را با جناب استاد رفیع عبور نموده، نکته نظر های شان را به اشاره های دوستان پیامگذار از وضع کنونی فرهنگ، علاوه نمایم. من به آن نکته ها در پیامهای دوستان تماس گرفته ام که از دید ناقص بنده مهم و قابل بحث است. از دوستان و فرهنگیان آگاه و با درک سپاس فراون که با حسن نیت از جناب استاد رفیع تمجید بعمل آورده اند.

از شما هموطنان عزیز تمنا میکنم تا در این مباحثه نظریات ارزشمند تان را جهت بهتر ساختن وضع فرهنگ در کشور دریغ ننمایید، تا به همکاری هم در راستای فرهنگ و روشنگری، کاری شایسته و ماندگار از خود بجا بگذاریم.

 

پیامگذار : حشمت ضیا

وزارت فرهنگ به شما و به مولانا جفا کرده است و با این حرکت منفی هویت مضحک خود را افشا کرده است. من نمیدانم که در راس وزارت فرهنگ چرا این بی فرهنگ ها را مقرر کرده اند؟ اما بگفتهء شما ما به انقلاب فرهنگی ضرورت داریم و باید فرهنگیان ما متحدانه در فکر نجات فرهنگ خود شوند، در غیر آن از این بد تر خواهد شد.

نظر جناب رفیع:

در این مورد باید اذعان بدارم که تقرر های در راس وزارت و یا مشاورین و مسئولین آن، مربوط به ریئس جمهور و پارالامان کشور می باشد. از این مقامات باید پرسیده شود که این آقایان به کدام حساب در این مسند تکیه زده اند؟ این حق ملت ستمدیدهء افغانستان است تا از حریم مقدس فرهنگ خود مسئولانه حراست و نگهداری کنند. این که من اشاره به یک انقلاب فرهنگی کرده ام، خیلی بجاست و وقت آن هم رسیده.

 

نظر شما خوانندهء عزیز ؟

 

پیامگذار: عبدالسلام احمدی

 

من نمیدانم چرا مردم همه سکوت را اختیار کرده اند و کاری برای فرهنگ خود انجام نمیدهند؟ چرا در بین فرهنگیان وحدت فرهنگی وجود ندارد تا در برابر این سبکسران حرکتی را براه بیاندازند و نگذارند که فرهنگ ما بازیچهء این بی فرهنگان شود.

 

نظر جناب رفیع:

راستش من هم نمیدانم چرا؟ اما توقع حرکت از آنها میرود که آگاهی فرهنگی دارند و اینها تا هنوز زیر پرچم وحدت و اتفاق همدیگر را ندیده اند. هر روز بر ضد همدیگر صد ها مقاله مینویسند و هر کدام نسبت به دیگری ادعای فهم و فضل میکنند، ولی از این حقیقت که در وطن شان فرهنگ زدایی میشود، بیخبرند.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار: امان الله بارکزی

 

چرا در این سیمینار دست ناپاک رهبران مجاهدین و قومندانان را دخیل ساختند، و چرا آبروی ما را نزد همسایگان ما ریختند؟
من به این نظر استم که در خارج از افغانستان باید یک شورای متحد از فرهنگیان ایجاد شود تا اینان از فرهنگ ما نگهداری کنند و به دولت و آن عده بی فرهنگان هرگز اجازهء دخالت را ندهند.

نظر جناب رفیع:

 

در افغانستان همه بنیاد های مادی و معنوی در اختیار، رهبران مجاهدین و قومندانان قرار دارند، قدرت بالا تر از اینها وجود ندارد تا ممانعت صورت بگیرد. در اینکه آیا مفاهیمی از قبیل آبرو نزد آنها جای دارد، جوابش را هر هموطن میداند. در مورد  ( شورای متحد از فرهنگیان ) باید متذکر شوم که  هر چه سریعتر باید این کار صورت بگیرد.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار :  مهناز

 

من فکر میکنم که این مردمانی که در این سمت ها تقرر یافته اند، انسان های تحجر گرا و فوندمنتالیست ها استند، به این لحاظ برداشت این ها از موسیقی، سماع در طریق عرفانی مولانا چه خواهد بود و یا مقالهء را که جناب استاد رفیع در مورد جایگاه زن از دید مولانا نوشته است، نزد این ابله ها چه معنی دارد، آیا زن از دید این جانوران حق و حقوقی دارد که مقالهء آن را بشنوند؟
هنوز شرایط آن در وطن ما مساعد نشده که روی این مسایل صحبت آزاد شود، چون همهء این دولت مردان نود درصد از سواد خوب بهره ندارند.
وقت آن رسیده که به تحد و انقلاب فرهنگی دست زنیم و تکلیف خود را روشن بسازیم. فرهنگ ما در دست طفلان جاهل است. متحد شوید.

نظر جناب رفیع:                                    

 

در این که مردمان کم سواد و تحجر گرا و فوندامنتالیست ها به قدرت رسیده اند، هیچ جای شک و تردید نیست، در غیر آن حضور نخبه گان باید در سیمینار مولانا چشمگیر میبود. مفاهیم مانند، سماع در طریق عرفانی مولانا و حقوق زن و این قبیل حرف ها کاملا برای آنها پدیده های نا آشنا و بیگانه استند. تاکید خواهر ما در مورد انقلاب فرهنگی مطلقأ وارد و بجا است.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار : ح. ورسی

 

مصاحبه ای شما را خواندم. شما با این مصاحبه بطور مستدل پرده از روی آنهایی برداشته اید که زیر نام فرهنگ پروری ، فرهنگ ستیزی می کنند. همین چند لحظه پیش در بی بی سی خواندم که وزیر فرهنگ افغانستان ارشاد نموده است که پخش سریال های هندی در افغانستان بت پرستی را ترویج میکند. من نمیدانم یک نسل تمام در سینماهای افغانستان فلم های هندی را تماشا کرده اند ، هیچ گاهی دیده وشنیده نشد که فلان افغان در اثر تماشای فلم های هندی " بت پرست " شده است. حقیقت همان است که ما چه در افغانستان و چه بیرون از افغانستان به مبارزه فرهنگی نیاز مند هستیم تا از این طریق بتوان روشنگری را در جامعه سریان داد. همین روشنگری سبب خواهد شد که جامعه را متحول بسازد ویا به سخن دیگر آن انقلاب فرهنگی که شما از آن نام برده اید ، سامان یابد. در غیر آن ابعاد بزرگ شخصیت های بلند اندیش مانند مولانا توسط کسانی ارزیابی خواهند شد که نه تنها از اندیشه های این سالاران خرد ، چیزی نمیدانند ، بلکه درجهت کم بهادادن آنها توطئه سکوت را نیز راه می اندازند. اگر نه چرا آنهمه زحمت که شما کشیدید ، حتی یک کلمه از این مقامات به اصطلاح فرهنگی نشنیدید. دلیل آن از قبل روشن است. توطئه ای سکوت در برابر اندیشه های تابو شکن مولانا ها است ، که از قدیم تاکنون از سوی مرز طلبان قبیلوی

اعمال میشود.

 

نظر جناب رفیع:

 

جناب حسین  ورسی، که خود یکتن از اندیشمندان راه فرهنگ استند، اشاره ای بسیار بجا کرده اند که من نیازی به تبصره نمی بینم.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار: نصیر احمد

 

اگر وزیر فرهنگ با شورای علمای دولت اسلامی واقعأ جلو فساد و فحشا را در افغانستان میخواهند بگیرند باید به این نکته ها که اشاره میکنم و چشم دید من است، هرچه عاجل اقدام نمایند :

1 . علمای کرام و وزیر صاحب فرهنگ و شئون اسلامی: در کابل بیش از دوهزار (نایت کلپ) آباد شده است که در آن خوبرویان چینایی، روسی، پولیندی و افغانی مشغول خدمت اند و صاحبان این کلپ ها نود درصد پسران ارشد رهبران بدنام جهادی با قومندانان اسبق و نمایندگان پارالامان میباشد. یکی از مشهورترین این کلپ ها که دارای (بار) بسیار فوق العاده بوده انواع و اقسام مشروبات الکولی از خارج آورده میشود و بسیار مشهور شده است، از پسر امیرالمومنین جناب ربانی است. حمام های عصری سونا که دختران زیبا برای مساژگری استخدام شده اند، نیز فراوان است. هر که میگوید این افواهات است، پس باید کابل برود و یک مشت دالر با خود برده امتحان کند.

2. تلویزون های مثل آریانا و طلوع و غیره که با پخش آهنگهای مبتذل و ویدیو کلیب های سکسی به دستور غرب فعالیت دارند، تا نسل جوان امروز ما را بطرف سکس و قهقرا بکشاند و در تلویزیون آریانا و غیره از اولاد های مردم به زور تقاضا میشود که بیایید و استعداد های تان را در پشت یک ویدیو کلیب به نمایش بگذارید، آیا میدانید که دختران با عفت مسلمان از فامیل های شریف و نجیب در پشت این ویدیو کلیب ها کدام استعداد خود را بنمایش میگذارند؟ نمیدانید، من برای شما علمای کرام میگویم: از آنها میخواهند که بدن خود را برهنه در برابر بیست یا پنجا دالر بفروشند و تبلیغ سکس کنند. این هدف ناپاک و مخالف فرهنگ اسلامی را دنیای غرب توسط تلویزیون آریانا در وطن ما پیاده میکند و شما در خواب عمیق فرو رفته اید تا آنوقت که دختران تان را در پشت یک ویدیوکلیب ببینید و باز دست به جهاد بزنید.

3. موسسات خارجی ایکه در افغانستان کار میکنند، از دختران و زنان افغان که خواهران و مادران شمایند، برای ارضای سکس خود استفاده میکنند، این را خوب میدانید، اما خود را بکوچهء حسن جپ میزنید.
از طرف عصر موتر های عسکری و ملکی در شهر و جا های مخصوص در وقت معین زنان و دختران را به موتر ها بالا نموده به قرارگاه های عسکری میبرند و صبح وقت دوباره در همانجا پیاده میکنند. این را هم همهء تان میدانید. چرا در این مسایل که مهمتر از فلم هندی است، دست بکار نمیشوید. این یک حقیقت است که سریال های هندی مبتذل و عقب مانده است، ولی این جزء سیاست انگلیس و غرب است تا مردم را از لحاظ فکری عقب نگهدارند و مجال تفکر را برای شان ندهند تا در مورد سرنوشت خود بیاندیشند.چون ملت بیچاره فقط از طرف شب چند ساعتی وقت دارند تا بخود برسند، اما باید آن وقت گرانبها را با تماشای سریال های مضحک و بی معنی که به هیچ صورت در این عصر و زمان به درد نمیخورند، سپری کنند. از یک انسان عادی گرفته تا به سویهء خود کرزی غرق این سریال ها اند و حتی در شورا میان اعضای آن قصهء سریال ها جریان  دارد.
گفتنی زیاد است. فعلا همینقدر بس است. تا بینیم که وزیر صاحب با شورای علمای خود چه عمل میکند.

نظر جناب رفیع:

 

در مورد این ادعا ها از جانب دوست ما، نصیر احمد جان، باید بگویم که، اگر کمترین فیصد آن هم به حقیقت نزدیک باشد، خیلی دردآور و قابل تاثر است.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار: رضا

 

متن مصاحبه شیرین شمارا خواندم و اشک هایم بی اختیار جاری شد. استاد خردمند و توانا شما آن صوری را بزنید تا باشد که صدایش وزیری را بیدار کند.

نظر جناب رفیع:

 

کاش چنین می شد، ولی به دو علت ممکن نیست، یکی اینکه به تنهایی کاری نمیتوان کرد، و دوم اینکه گوش های کر قابلیت شنوایی را ندارند.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار :  مقصود صیاد

 

راستی تلویزیون آقای بیات، آریانا، کورس های رقاصی برای پسران باز کرده است، هر روز زنگ ها بسته میشود و رقص ها چالان است.
رئیس تلویزیون آریانا، آقای احسان الله آرین زی..... همین جا یک مکث لازم است و از دوستان عزیز خود صمیمانه بدون تعصب میپرسم که شما تا به حال چنین تخلصی را با پسوند زی شنیده و دیده اید؟ به هر نامی که پسوند زی را علاوه کنید، چور می آید، اما به آرین، آریانا و ایران و از این قبیل هیچ جای ندارد. این بزرگترین بی فرهنگی در حق اسم است و شما این ترکیب ناقص را تماشاه کنید. آقای آرین زی برای بهتر ساختن پروگرام های مضخرف خود از پشاور و وزیرستان و علاقه های سرحدی پاکستان مشوره میگیرد. شما حتمأ مشاعره های لب های سرک و لب های جوی جلال آباد و تورخم را که ساعت ها طول می کشد و مردم بیچارهء ما مجبور استند تماشاه کنند، دیده اید. آیا کدام شعر فارسی از سعدی و مولانا و یا بیدل را گاهی از زبان کسی در این تلویزیون شنید هید؟ نه خیر....
بیدار شویید، ای مردم بیدار...

 

نظر جناب رفیع:

 

در مورد تلویزیون آریانا و برنامه های آن، منحیث یک هموطن با فرهنگ، نظریات و پیشنهادات خود را به جناب احسان الله بیات، چندی قبل ذریعهء ایمل فرستادم، ولی هنوز عکس العملی دریافت نکرده ام. شاید در فرصت بعدی در بارهء تلویزیون اریانا و برنامه های آن، گزارشات مفصلی با نامه ای که به ایشان فرستاده ام، از طریق این سایت و رسانه های دیگر ارائه گردد. تلویزیون، بزرگترین منبع انعکاس فرهنگ یک کشور بوده، اثرگذاری آن روی فرهنگ، آداب و اخلاق مردم، هر روز چشمگیر همه، چه در خارج و داخل کشور میباشد.  

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار : محمد ادریس بقایی:

 

بنده خود شاهدم ،کنفرانسی را که زیر عنوان (مولانا رح) برگزار کرده بودند و میکنند ، جز بخاطر سرازیر شدن پول در جیب های کسانی که در راس بودند چیزی دیگری نیست و نبود.
در کنفرانس هایی که درکشور بخاطر هر مشاهیر برگزار شده هدف همان بود که در بالا ذکر کردم
این فرهنگ ستیزان هر چال و نیرنگ شان بخاطر حیف و میل پول است که از خارج به مقاصد بزرگداشت بزرگان تاریخ ما داده میشود. حالا زیر نام دین و فرهنگ و عرفان و ادب شروع کرده اند تا جیب های کثیف خود پُر کنند

جالب این بود که حتی استاد بزرگوار حضرت حیدری وجودی شاعر و عارف عصر مارا هم اجازه نداده بودند تاحرف هایی در شان و بزرگی حضرت مولانا رح میداشت، ولی ان فقیر مرد در گوشه یی نشسته بود و این رسوایی انها را تماشا میکرد.

نظر جناب رفیع:

 

جناب محمد ادریس بقایی، از جملهء جوانان بسیار آگاه و با فرهنگ بوده، خود شاعر و پیرو مکتب مولانا است. آنچه او نوشته است، چشم دید وی  و انعکاسی از واقعیت تلخ است. در مورد استاد حیدری وجودی باید یادآور شوم که، ما امروز یگانه صاحب نظر با صلاحیت در عرصهء مولانا در وطن خود، ایشان را داریم، وقتی بقول ادریس جان، به جناب وجودی مجال حرف زدن را در مورد مولانا نمیدهند، این بزرگترین جفا به مولانا، به رهروان وی و به فرهنگ است.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار :  خورشید خراسان

 

کسانی انجا از مقام مولوی حرف میراندند که خود در بربادی افغانستان نقش فعال داشتند و مولانا را سپر دفاعی خود درست کرده بودند.
به تعقیب ان عده یی دانشمندان و دوستداران مولانا که در کابل تشریف داشتند و از برگزاری کمیسیون قبلی ناراض بودند ، با هم متحد شده در هوتل انترکانتیننتال یک محفل شخصی در خصوص حضرت مولانای بزرگ ایجاد کردند که بدبختانه دست بی فرهنگ این وزیر لعین همانجا هم اثر کرد و دشمنی اش را علیه مولوی و یاران وی نمایان ساخت.

نظر جناب رفیع:

 

بلی، من قبلأ اشاره کردم که تمام بنیاد های مادی و معنوی در دست و اختیار شان قرار دارد.

عده ای از فرهنگیان و آنانیکه میخواستند تا از مولانا آنگونه که شایستهء وی است، تجلیل شود، محفلی را در هوتل انترکانتینینتال برگزار کردند، ولی از جانب وزیر فرهنگ منحل گردید. حالا در این زمینه معلومات کافی در دسترس من قرار ندارد، اگر دوستان فرهنگی در این رابطه چیزی میدانند، ما را در جریان بگذارند.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار :  علی هزاره

 

اگر تلویزیون و رادیو های افغانستان بی فرهنگ است ان هم از برکت وزیر صاحب فرهنگ است .تلویزیون ها جز برنامه های عشقی گمراه کننده ، رقص ها و رقاصه سازی ، برنامه های مضخرف، ترویج فرهنگ پاکستانی و فرهنگ های بیگانه و غربی که هر روز شدت دارد، دیگر پروگرام هایی ندارد.
تلویزیون و رادیو های افغانصستان در 24 ساعت اگر 3 ساعت ان اختصاص به اخبار ویا کدام پروگرام دیگر باشد بقیه 21 ساعت دیگر همه اش سوق دادن اذهان جوانان را به سوی فحاشی چیزی دیگر نیست.
وهمچنان جبراً از طرف وزارت به انها حکم شده که در پروگرام های خبری و سیاسی شان کتمان حقایق کنند.

نظر جناب  رفیع:                                                                                   

 

طوری که قبلأ یادآور شدم، در مورد تلویزیون آریانا و برنامه های آن، یک پروژهء بسیار وسیع با تحلیل و تفسیر، زیر کار است که در آیندهء نزدیک از طریق رسانه ها و سایت های انترنتی پخش خواهد شد.

 

نظر شما خوانندهء عزیز؟

 

پیامگذار:  محمد ادریس بقایی

 

یک مسئله مهم و خنداور دیگر را در مورد تلویزیون آریانا میخواهم به شما یاد اور شوم.
وزیر صاحب معارف رفت و امد خبرنگاران تلویزیون، رادیو ها وهمه رسانه هارا به مکاتب منع اعلان کرد ه و فرموده هرمرجع که میخواهد به مکاتب برود اول باید دروزارت معارف بیایند فورمی را خانه پری کرده بعداً به مکتب جهت انعکاس دادن مشکلات شاگردان و مکاتب بروند.
روی این موضوع یکی از گزارشگران تلویزیون رسوای اریانا با وزیر معارف بحثی داشت و دراین مبحث همیشه این موضوع را بسیار بزرگ جلوه میداد که رفتن گزارشگران به مکاتب صد درصد مهم است و چرا وزارت معارف چنین قوانینی را وضع کرده ، و افزود که ما میرویم در مکتب ها از شاگردان مشکلات شان را میپرسیم.
استاد محترم 7 سال از حکومت محترم کرزی میگذرد ، تا حال من کدام گزارشگر تلویزیونی را ندیده ام که در مکتب پسران رفته باشد و مشکلات انها را پرسان کرده باشند، همیشه انها که به مکتب دختران رفته و سوال های ناشایسته را ازدختران مکتب نموده اند و در اکثرموارد دیده ایم که گزارشگر رفته از دختران مکاتب پرسان کرده ، اسمت چی هست، از کجا هستی ، صنف چند هستی بگو اهنگ فرمایشی خو د را، از کدام هنرپیشه خوشت می آید؟ چگونه آرایش را دوست داری؟ آیا میل داری که رقص را بیاموزی و در فلم کار کنی؟
حالا شما قضاوت کنید که انجا مکتب است یا سینما یا سر کوچه که اهنگ فرمایشی پرسان کنند. واز طرف دیگر آیا همین سوال و جواب کوتاه و گذاشتن اهنگ به دختران مکاتب را میتوان انعکاس دادن مشکلات شاگردان شمرد.

نظر جناب رفیع:

 

باز هم بوضاحت درمی یابیم که سخن در مورد تلویزیون آریانا و برنامه هایش بیشتر چشمگیر است. ما در آینده به یاری خدا، مفصل به تمام ابعاد تلویزیون ها چه در داخل و خارج کشور می پردازیم و یک ارزیابی واقعبینانه صورت خواهد گرفت. من مصاحبهء وزیر معارف را با خبرنگار تلویزیون آریانا مشاهده کردم، البته در مجموع، مصاحبه بسیار مبتذل و بی معنی بود. خبرنگار تلاش میورزید تا برای تهیهء گزارشی بدون اجازه نامه به مکاتب برود، چون بعد از سپری شدن چند ساعت، همان خبر که دوست ما در بالا به اهمیت آن پرداخته است، از اعتبار می افتد و وزیر معارف که مسئولیت دارد به اهمیت اجازه نامه اشاره میکرد. در مورد نصاب تعلیمی و وضع تعلیم و تربیه و بهتر ساختن یک پروسهء تعلیمی و تربیوی اصلأ بحثی صورت نگرفت، تنها در مورد چاپ کتب و مقدار آن.

عدم آگاهی خبر نگار تلویزیون آریانا از تعلیم و تربیه و معارف و غیر مسلکی بودن وزیر معارف، دلیل مهم و بزرگی است برای ناکام شدن یک مصاحبه و در مجموع عقب مانی پروسهء تعلیم و تربیه در کشور. وزیر معارف که خود هیچ نوع آگاهی از معارف ندارد، همه مسایل را بدوش متخصصینی که از خارج کشور استخدام نموده است، می اندازد. حقوق این متخصصین به قول وزیر معارف در یک ماه هزار دالر میباشد. از آنجا که من مطلع ام، این متخصصین باید در رشته های تعلیم و تربیه دارای خصوصیات ذیل باشند: تجربیات کافی تدریس در مکاتب و بنیاد های علمی، چاپ کتاب، آشنایی با زبان های خارجی، بخصوص انگلیسی، آشنایی مکمل با کمپیوتر. درجهء علمی ، دوکتورا.

حالا شما خود قضاوت کنید که شخصی با این خصوصیات در خارج از کشور اولأ، حقوق آن بین پنج تا هشت هزار دالر بوده، زندگی مرفوع را با فامیل خود با داشتن امتیازات از قبیل، بیمهء صحی، حیات، تقاعدی، امنیت و غیره و غیره خیلی راحت سپری میکند. آیا چنین متخصصی حاضر میشود که در وزارت معارف افغانستان با داشتن هزار دالر حقوق و صد ها رسک دیگر ایفای وظیفه کند؟ در حالیکه به متخصصین خارجی بین ده تا بیست و پنج هزار دالر حقوق میدهند و آنها را من منحیث یک کارشناس در امور تعلیم و تربیه که مسلک من است، اصلأ وارد نمی بینم. این به آن میماند که من در چین رفته برای آنها نصاب تعلیمی درست کنم. در مجموع، کار وزارت معارف و وزارت فرهنگ، از بالا گرفته تا پایین سراسر ناقص بوده، به اشخاص مجرب و کاردان موقع داده نمی شود و انگیزهء آن هم واضح است. بطور خلاصه برای شما بیان میکنم:

در نظر دارند که معارف و فرهنگ ما را عوض کنند و برای این کار اگر واقعأ اشخاص کاردان و متخصص را استخدام کنند، آنها هیچگاه حاضر نخواهند شد که معارف و فرهنگ اصیل خود را تعویض نموده، در حلقهء مقلدین غرب درآیند، پس برای اجرای این کار، باید از اشخاصی استفاده کرد که اصلأ ریشهء به معارف و فرهنگ نداشته، کمر خدمت را در برابر دالر و قدرت، چاکروار برای باداران خود  بسته باشند. این شیوه را در مجموع در تمام عرصه ها آزمایش میکنند. حالا شما قیاس کنید که این متخصصین هزار دالری، چه گلهای را در وزارت معارف آب میدهند...

 

نظر شما خوانندهء عزیز:

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:56  توسط فرهاد کوهستانی | 

بزرگداشت هشتصد مین  سال تولد عارف بزرگ

مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

 

                                فضل الرحیم رحیم                          استاد سمیع رفیع

 

مصاحبهء جالب و خواندنی  فضل الرحیم رحیم، خبرنگار ازاد با جناب سمیع رفیع، شاعر، نویسنده و محقق، موسیقیدان، مولانا و بیدل شناس و رئیس انجمن گسترش اندیشه و عرفان مولانا و بیدل.

سازمان  یونسکو به مناسبت یاد بود  هشتصد مین سال تولد مولانا عارف بزرگ سال 2007  را بنام مولانا نامگذاری نمود. به همین ارتباط  از تاریخ 25 الی 27 سال 1385 خورشید ی د ر کابل وبلخ از طرف وزارت فرهنگ     افغانستان و یونسکو بزرگداشت به عمل امد.

چندی قبل نبشتهء از محترم داکتر لطیف ناظمی را زیر عنوان « در حاشیهء سیمینار جهانی مولانا جلال الدین بلخی»

بخوانش گرفتم و هنوز چند سطری را عبور نکرده بودم که به این جملات برخوردم:

« جلسات علمي بعد از چاشت همان روز آغاز شد كه گروهي از دانشمندان معمر و فرزانگان جوان در آن شركت جسته بودند، اما حضور شمار زيادي از اعضاي كميسيون چهل و پنج نفري تدارك كه خود از اصحاب نظر و از اهالي فضل اند، در جلسه حس نميگرديد و پشت در ها شنيده ميشد كه جماعتي ازايشان از وزارت اطلاعات و فرهنگ، نا خر سند اند و با رهبري آن وزارت سر ياري و سازگاري ندارند و در جلسات تدارك هم غايب بوده اند.»

با خود اندیشیدم و سئوالاتی از این قبیل در ذهنم خطور کرد:

چرا اعضای کمیسیون که خود از اصحاب نظر بودند، در سیمینار و جلسات حضور نداشتند؟ علت آن چه بوده؟

چرا ایشان از وزارت فرهنگ ناخرسند اند؟ چه کسانی رهبری وزارت فرهنگ را به عهده دارند که با اصحاب نظر و اهل فضل سر یاری ندارند؟ و از این قبیل سئوالات ذهنم را بخود مشغول ساخت. وقتی بخوانش ادامه دادم، بازهم به حقایق تلخ دیگری روبرو شدم که جناب ناظمی نوشته اند:

گويا از ديگر بلاد گيتي نيز، دانشمندان و مولوي شناسان نامبردار، فرا خوانده شده بودند كه شماري از آنان قدم رنجه نكردند و تني چند هم كه رنج سفر را بر تن هموار كرده بودند غالب شان نه مولوي را مي شناختند و نه هم مولوي غالب آنان را. اين فرهيختگان از كشور هاي امريكا، آلمان،ايران، پاكستان، پولند، تاجكستان، تركيه و هند آمده بودند.

باز بخود گفتم که ما اینقدر مولانا شناس در دور جهان داریم و من هنوز بیخبر از آنم، ولی جالب این است که این مولانا شناسان را هیچکس نمی شناسد و تا بحال کدام ورقی یا صفحهء از نگارش شان را در هیچ جا کسی ندیده، حتی در این دنیای انترنتی که هزاران مقاله و نبشته های تحقیقی چشمگیر است، اثری از این نابغه ها دیده نمیشود.  ناگفته نباید گذاشت که اسم جناب ناظمی هم قرار گفتهء خود شان در لست دعوت شدگان وجود نداشت. باز هم با تجسس و کنجکاوی بیشتر بخوانش ادامه دادم و رسیدم به اینجا:

« از سويي هم مقرر گشته بود كه نبايد بيش از پانزده دقيقه وقت در اختيار سخنرانان نهاده شود، از اينرو بسااز آن مقالات و جستار هاي مفصل و ممتع ناخوانده ماندند و اندام نبشته ها مثله و تسليخ شدند و بحث و فحص كه لازمهء يك سيمينار علمي است صورت نگرفت.»

به این فکر شدم که صحبت پیرامون ابعاد مولانا، ولو که هر قدر مختصر گفته شود، پانزده دقیقه کافی نیست و هدف آنهاییکه وقت را اینگونه اختصار کرده اند، چه میتوان بود؟ آیا نمیخواهند که مولانا آنگونه که شایستهء آن است به مردم و جهانیان معرفی شود؟ آیا دستان ناپاک و ضد فرهنگ در کار است تا هویت فرهنگ والای ما را بپوشانند؟ آیا واقعأ ما اینقدر مولانا شناس داریم که همهء آنها باید سخنرانی کنند و وقت کفایت نمیکند؟ خلاصه هر چه با خود اندیشیدم، جوابی برای سوالات خود نیافتم. همچنان در نبشتهء جناب ناظمی یک مسئلهء دیگر را نیز دریافتم که برایم بسیار آزار دهنده بود. آقای حلیم تنویر، مشاور وزارت فرهنگ، مثنوی نسخهء قونیه با گزینه ای از کلیات شمس  را چاپ کرده بود . آیا با داشتن این همه مولاناشناسانی که از طرف این مشاورین و دست اندرکاران وزارت فرهنگ دعوت شده بودند، حتی یک نفر هم کتابی و یا رسالهء تازه و جدید در مورد آرا و اندیشهء مولانا در دست نداشت که آقای حلیم تنویر دست به چاپ مجدد و تکراری دیگران برد؟

خواستم چیز های را در مورد این سیمینار دقیق بدانم و رسالت ژورنالیستی ام را در حاشیهء این سیمینار بگوش مردم رسانیده، آنچه واقعیت بوده و است، به هموطنان عزیز تقدیم کنم.   

جناب سمیع رفیع، شاعر، نویسنده و موسیقیدان افغا ن نیز در این بزرگداشت دعوت شده بود تا پیرامون شخصیت ادبی و عرفانی مولانا سخرانی نماید. خواستم  گفت وشنودی با  اقای رفیع در مورد این بزرگداشت خجسته داشته باشم که خالی از دلچسپی برای خوانندهء صاحب دل نخواهد بود. جناب رفیع، محقق طرازی است که تا کنون کتب متعددی پیرامون ادبیات ، مولانا، بیدل و برخی از مشاهیر بزرگ را به علاقمندان و فرهنگدوستان تقدیم نموده است. جناب شان  در این اواخر شرح مثنوی مولانا را نیز در سه جلد آمادهء طبع نموده، و  بدون شک امروز یکتن از مفسرین برازندهء مولانا و بیدل به حساب میروند.

سئوال: اقای رفیع ، شما برای اشتراک دراین بزرگداشت دعوت شد ه بودید، ایا ممکن است لطف نموده بگویید که شما در کدام عرصه ء از شخصیت مولانا  سخنرانی نمودید؟

پاسخ: با تاسف که من در این سیمینار حضور نداشتم.

سئوال: قبل از برگزاری سیمینار از چندین رسانه ها شنیدم که شما یک تن از سخنرانان مهم این سیمینار بوده،  قرار بود که پیرامون سماع، موسیقی و عرفان مولانا سخنرانی داشته باشید، آیا امکان دارد در این زمینه کمی روشنی بیاندازید؟

پاسخ : بلی، داستان این دعوتنامه و اشتراک من در سیمینار طولانی است، نمیخواهم سر شما را به درد بیاورم، اما از آنجاییکه یک سلسله حقایق برملا میشوند، برای تان توضیح میدهم:

من در ماه میزان سال 1385 در کابل برای همایش کتابم زیر نام  «سعدی، درخت پُرباری از بوستان معرفت » حضور داشتم، یک تن از فرهنگیان فرهیخته مکتوبی را از جانب وزارت فرهنگ برایم با مهربانی لطف نمود.

 

 

جناب حیدری وجودی که در راس کمیسیون سیمینار انتخاب شده بودند، با مسرت برایم مقاله ایرا زیر نام« موسیقی، رقص و سماع در طریق عرفانی مولانا» پیشنهاد کردند. جناب وجودی با تاکید بمن گفتند که این بخش را باید من به عهده بگیرم، چون این بُعد بسیار مهم مولانا است و با شناخت دقیقی که از موسیقی عملی و نظری دارم، باید در این زمینه مقاله ایرا به کمیسیون ارائه کنم، همچنان جناب وجودی از من خواهش کردند تا یک مقالهء دیگر را منحیث مقالهء پیشنهادی نیز به کمیسیون ارائه کنم.

من روانهء جرمنی شدم و دو مقاله را برای کمیسیون فرستادم، در ضمن کتابی را زیر عنوان« از سجاده نشین با وقار تا سر حلقهء بزم باده جویان » که حاصل زحمات چندین ساله بود، برای وزارت تحفه گویا پیشنهاد کردم. فکر میکنم بهتر است همان مکاتیبی که در این ارتباط  به وزارت فرهنگ به سلک تحریر درآورده شده، در اختیار شما بگذارم.

مکتوب آقای رفیع به وزارت فرهنگ، عنوانی معین نشراتی:

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

محترم دین محمد مبارز « راشدی» معین نشراتی وزارت فرهنگ و جوانان:

موفقیت و سربلندی شما را در امور کار های محولهء تان از خداوند بی نیاز مسئلت نموده، آرزومندم ایام بکام تان بوده در چمن عافیت قدم گذار باشید.

مکتوبی پیرامون سیمینار مولانا عنوانی این حقیر، که از جانب شما نگاشته شده بود، بدستم رسید.

به تعقیب آن برای حرمت و نگهداشتن فریضه های ادبی و فرهنگی و  بزرگداشت چنین شخصیتی و ارزش میراث پُربار فرهنگ، دو مقالهء تحقیقی زیر نام:

  موسیقی و سماع در طریق عرفانی مولانا، و  2 ـ   جایگاه زن نزد مولانا جلال الدین محمد بلخی

را به کمیسیون محترم فرستاده، ضمنأ دو پیشنهاد دیگر را هم ضمیمه کردم، یکی:

ـ  کتابی را که در مورد مولانا زیر عنوان « از سجاده نشین با وقار تا سر حلقهء بزم باده جویان » نوشته ام، خواستم که از طرف وزارت فرهنگ بمناسبت سیمینار مولانا بچاپ رسیده، برای علاقمندان مولانا و مقامات دیگر اهدا گردد، تا جهانیان بدانند که در افغانستان آنجا که زادگاه مولانا است، قلم بدستانی وجود دارند که زبان پُر رمز و راز وی را میدانند، مانند کتاب سعدی که از جانب این حقیر بچاپ رسید و در ایران در زمرهء کتاب های که تا کنون در مورد سعدی نوشته شده است، جایگاهی را نصیب شد. پیشنهاد دومی ام این بود که:

غزل های مولانا از دیوان شمس را بنده در این سیمینار بشکل موسیقی عارفانه پیشکش نموده، نوار تصویری آن از طرف وزارت برای مهمانان و جهانیان بطور تحفه اهدا گردد.

طوری که بسیاری از دوستان میدانند، بنده در موسیقی دست آورد های در تیوری و عمل دارم و میخواهم که هموطنان با ذوق از آن استفاده ببرند.

من در مقاله های فرستاده شده آدرس و نمبر تیلفونم را با آدرس پست الکترونیکی ام درج کرده بودم. بهر صورت، آنچه در حد توانایی این حقیر بود، به پاس حرمت مولانا به اطلاع کمیسیون رسانیدم، ولی تا الحال هیج پاسخی و عکس العملی از جانب کمیسیون برای بنده مواصلت نکرده.

از شما و از کمیسیون محترم خواهشمندم تا بنده را در جریان قرار بدهید:

ـ   آیا مقاله های من مورد تایید کمیسیون محترم قرار گرفته؟

ـ   تاریخ برگزاری سیمینار؟

ـ   دعوت نامهء جداگانه با تکت رفت و برگشت؟

ـ  پاسخ و عکس العمل در مورد دو پیشنهاد، 1ـ  چاپ کتاب و  2 ـ  نوار موسیقی تصویری ؟

از شما صمیمانه سپاسگزارم تا بنده را در جریان قرار داده سرفراز گردانید.

با عرض حرمت و ارادت، عبدالسمیع رفیع صافی

...................................................................................

از جانب وزارت هیچگونه عکس العملی دریافت نکردم و با همان دوست فرهنگی که با محبت و مهربانی مکتوب را برایم آورده بود، در تماس شدم:

با فرستادن یک ایمل مختصر در مورد سیمینار، پاسخی از ایشان دریافتم:

جناب محترم سمیع رفیع

                              سلام و رحمت الله

 

امید است صحت وسلامت دچار تن و روانتان باشد و اعضای محترم خانواده نیز دارای صحت کامل باشند.

ایمیل های شما را دریافت نمودم ولی چون تا دقایقی قبل از وزارت فرهنگ جوابی نداشتم لذا برای شما هم چیزی ننوشم.

اما دقایقی قبل ریاست شعر وادب وزارت فرهنگ دریک تماس تلفونی برایم گفت که، مقالهء آقای سمیع رفیع مورد تائید کمیسیون قرار گرفته است ولی باید اندکی فشرده گردد و یا اینکه در روز سیمینار آقای سمیع پیرامون مقالهء شان ( البته نه خود مقاله بلکه پیرامون مقاله) صحبت نمایند.

آنها گفتند که اگر تا روز یک شنبه آقای سمیع بتواند مقاله را به صورت فشرده به وزارت فرهنگ تسلیم نماید پذیرفته خواهد شد.(باید گفت که اگر شما مقاله را فشرده بسازید وبرای من ارسال دارید من به مجرد اینکه مقاله را دریافت نمودم آن را به وزارت فرهنک تسلیم می نمایم)

درمورد دعوت نامهء شما گفتند که دعوت نامه آماده شده است ولی مدعویین باید به مصرف شخصی به کابل/افغانستان بیایند.

من منتظر جواب شما هستم و گوش به فرمان

به امید دیدار

..........................................................

پاسخ جناب رفیع به دوست فرهنگی در کابل

 

........................... جان عزیز و گرامی:

 

سلام و ارادتم را بپذیرید، از خداوند برای شما و فامیل شریف تان عزت و سلامتی میخواهم.

از طرف من به کمیسیون و به ریاست شعر و ادب وزارت فرهنگ بفهمانید که پیرامون مقاله صحبت نمیشود، بلکه پیرامون مطلب مقاله بشکل فشرده صحبت میشود که این کار از جانب من ممکن است، اما :

تا بحال چرا کمیسیون با من تماس نگرفته، علت آن چیست؟ آیا آدرس پست الکترونیکی و نمبر تیلفون مرا نداشتند؟

آیا مخارج و مصارف سیمینار از طرف یونیسکو تمویل نمیگردد؟ من خودم قادر به آن نیستم که تکت رفت و برگشتم را آماده سازم، نه قومندان مجاهد بوده ام، نه ریس کدام انجو استم و نه از طرف امریکا کدام حقوق دالری دارم.  در مکتوبی که از طرف معین وزارت بما نوشته شده بود، به این جمله توجه کنید ...  در صورت پذیرش از شما جهت اشتراک در سیمینار، جداگانه دعوت به عمل خواهد آمد. در آن صورت کرایه رفت و برگشت و اعاشه و اباته شما طی اقامت تان در کابل به عهدهء کمیسیون میباشد.

آیا این نوشتهء بالا اشتباهی تایپ شده بود، یا اینکه ..............

اگر برای من دعوتنامه در اسرع وقت با تکت رفت و برگشت آماده نگردد، نمیتوانم در سیمینار شرکت کنم، چون من با نشان دادن تکت و دعوت نامه به محل کارم میتوانم مرخصی بدست بیاورم،  در غیر آن شما و کمیسیون شما با ریاست شعر و ادب تان بسلامت باشید.

اما، در این روز ها که رادیو ها و تلویزون ها و رسانه های انترنتی  با من در ارتباط با سیمینار مولانا مصاحبه ها را به راه انداخته اند، لازم میدانم آنچه روی حقیقت میچرخد، بیان کنم. من با نمایندهء افغانستان در یونسکو تماس میگیرم و آن را نیز پای صحبت مصاحبه ها مینشانم، تا مشخص گردد که مدعویین مخارج خود را باید خود شان به عهده بگیرند، یا اینکه یونسکو این وعده را در مکتوب نوشته شده از طرف معین وزارت به مهمانان داده است.

کتابم را که در مورد مولانا نوشته ام و حاصل زحمات یک عمر من است، برای وزارت و به مناسبت سیمینار مولانا پیشکش نمودم، از جانب وزارت و کمیسیون کوچکترین عکس العمل دریافت نکردم. چرا؟ آیا براستی این وزارت فرهنگ است؟ آیا حقیقتأ ریاستی زیر نام شعر و ادب در افغانستان وجود دارد؟ آیا حقیقتأ به فرهنگ و کتاب توجه صورت میگیرد؟

من در نهایت بسیار متاثر استم، از اینکه، به ارزش های گرانبهای فرهنگ توجه صورت نمیگیرد.

آیا در افغانستان کسانی پیدا نمیشوند که در کرسی های مربوط به فرهنگ و کتاب نصب شوند تا این امانت را بشکل درست حراست و نگهداری بکنند؟ آیا یک نفر هم در این کمیسیون وزارت نبود که مقاله و مکتوب مرا درست درک میکرد  و از کتابی که به وزارت و کمیسیون اهدا کرده بودم، لااقل اظهار سپاسگزاری میکرد؟ یا اینکه هر روز در کابل زیر نام مولانا کتاب به طبع میرسد و این پیشنهاد هر روزینه بوده است.

در همایش کتاب خود زیر نام سعدی، از استادان و صاحب نظران در کابل بگوش خود شنیدم که گفتند: اولین بار است که در افغانستان در مورد سعدی کتاب نوشته شده است. و این بار هم شاید چنین می شد و میگفتند که اولین بار است که در مورد مولانا کتاب جامع به طبع رسیده است......

افسوس .. افسوس  ..

در صورت عدم اشتراک من، آرزمندم که نوشته ها و مقالات من با حفظ امانت داری محفوظ بمانند، نشر و خوانش آنها از جانب من جواز ندارد.

 

شما را بیش از این درد سر نمیدهم

خداوند همراه شما باشد

سمیع رفیع

.................................................................

پاسخ دوست فرهنگی به جناب رفیع از کابل

 

جناب سمیع عزیز

باز هم سلام و عرض ادب

ودرود به دوستان و خانوادهء شما

آنچه من نوشته بودم، جز آنچه شنیده بودم نبود

و آنچه شما نوشته اید را نیز بدون کم وکاست به کمیسیون وزارت فرهنگ می سپارم

امید وارم آنچه شما را ناراحت ساخته است را از کم کاری بنده حساب نفرمائید چون آنگونه که حضرتعالی مستحضرید، من کارمند آنوزارت نبوده و نه دراین کمیسیون شاملم.

والبته که آنچه درقبال نامهء شما ازوزارت فرهنگ بشنوم برای شما وسیله خواهم شد.

 

من از آنچه اتفاق افتاده است را هم برای شما و هم برای فرهنگیانی چون شما غیر قابل تحمل میدانم ولی باید پذیرفت که درمملکتی چون افغانستان این مسائل زیاد هم دور از تصور نیست.

 

بازهم به امید دیدار

بدرود

............................................................................

 

نامهء جناب رفیع به دوست فرهنگی در کابل

 

........................... جان گل سلام:

 

عزیزم، امیدوارم که با فامیل نجیب در حفظ خداوند باشید.

من میدانم که شما مهربان، کارمند وزارت فرهنگ نیستید، و این را هم میدانم که شما صادقانه میان من و وزارت فرهنگ وسیله شده، فریضهء فرهنگی خود را به وجه احسن ادا میکنید.

از شما قلبأ سپاسگزار استم و معذرت میخواهم که شما را بزحمت انداخته ام.

از اینکه پیغام مرا به کمیسیون وسیله میشوید، سپاس فراوان.

برای شان بفهمانید که سمیع رفیع یک نویسنده و شاعر است نه تاجر.

من به ده ها سیمینار در تمام دنیا دعوت شده ام و همه مراجع فرهنگی میدانند که اشخاص امثال من پول ندارند، بلکه سروکار شان با قلم و کتاب است.

مگر مخارج سیمینار را یونسکو نمیدهد؟

مقاله را بشکل اختصار برای تان میفرستم.

شما زنده و سربلند باشید

خداوند یار و مددگار تان

سمیع رفیع

.....................................................................................

 

با وصف این همه تفصیلات شما در مورد سیمینار، و نبشتهء جناب ناظمی جایی برای هیچ نوع سئوالی باقی نمیگذارد، مگر ناگزیرم که در مورد بعضی مسایل از شما بپرسم.

سئوال : شما علت ناخرسندی و عدم همکاری کمیسیون را با وزارت فرهنگ در چه می بینید؟

 

پاسخ : من بدین گمانم که یک تعداد از اعضای کمیسیون، مردمان صاحب نظر و اهل معرفت، به این نظر بودند تا از مولانا آنگونه که شایستهء شأن وی است، تجلیل بعمل آید و کسانی در مورد مولانا سخنرانی داشته باشند که به واقعیت از اندیشه و افکار او چیزی در چانتهء خود برای گفتن دارند  تا مولانا را با ابعاد مختلف آن به جهانیان معرفی کنند، ولی وزارت با این امر مخالفت داشت، نه تنها اشخاص صاحب صلاحیت و صاحب نظر را از خارج کشور دعوت نکرد، بلکه آنهاییکه عضو کمیسیون بودند و قرار بود که سخنرانی کنند، به آنها مجال سخنرانی داده نشد. مردمانی که زیر نام مولانا شناس از هر گوشه و کنار دنیا دعوت شده بودند، دوستان شخصی و ارتباطی حلقات سیاسی و وزارت فرهنگ بوده، حتی آنها نام مکمل مولانا را هم بلد نبودند. همچنان در پس پرده بازی های ناپاک دیگری هم وجود داشت که از گفتن آن منصرف باید شد، چون برای ملتی که خود را وارث مولانا میداند، یادآوری آن، نهایت شرم آور است.

اگر صاحب نظران و مفسرین مولانا، با زبان مولانا در این سیمینار به روشنگری می پرداختند، طشت روسوایی این دولت مردان و وزارت فرهنگ از بام می افتاد.

 

سئوال : ثمره و دست آورد این سیمینار را شما چگونه ارزیابی میکنید؟

 

پاسخ : بجای صاحب نظران و اهل سخن، رهبران معظم روحانی مجاهدین و قومندانان دلاور و پاکدامن  در مورد مولانا حرف زدند، حالا شما خود قیاس کنید که اینها چه لباس های را به قد و اندام مولانا بریده باشند.

 بنظر من جناب محترم داکتر صاحب لطیف ناظمی خیلی زیبا و مختصر ارزیابی کرده اند. به ارزیابی شان باید ارج گذاشت، چون چشم دید خود را بیان کرده اند. من وقتی گزارش شان را در حاشیهء سیمینار مولانا خواندم، وحشت زده شدم و نهایت متاثر. ولی جز این انتظار چیز دیگری هم در ذهن من خطور نمیکرد. به نظر من سیمینار هاییکه در خارج از افغانستان برپا شدند، دست آورد های خیلی خوب داشتند.

 

سئوال :  میتوانید از چند سیمینار یا کنفرانسی که در خارج از کشور افغانستان به وقوع پیوسته باشد و در آن شما اشتراک کرده باشید با دست آورد های آن حکایت کنید؟

 

پاسخ :  بلی، سیمیناری زیر عنوان « سیری در اندیشه و عرفان مولانا » از طرف « انجمن گسترش اندیشه و عرفان مولانا و بیدل» به تاریخ چهاردهم اکتوبر سال 2007 در شهر ایسن، کشور آلمان، با اشتراک تقریبأ دو صد فرهنگی برگزار شد که در آن فرهنگیان و صاحبان اندیشه پیرامون افکار و آرای مولانا، تحقیقات خود را ارائه نمودند. در این سیمینار، من هم در مورد آموزه های از مثنوی مولانا و اینکه مولانا  در مثنوی به ما چه میگوید، سخنرانی داشتم. دست آورد این سیمینار با ارائهء مقالات متنوع و تازه برای حاضرین نهایت اثر بخش بود.

سیمینار دوم که در کشور هالیند برای دو روز زیر نام « مولوی ساختار شکن در معرفت » به تاریخ پانزدهم و شانزدهم دسامبر سال 2007 برگزار شده بود، نیز حاوی مقالات و تحقیقات بسیار ناب و جالب بود. در این سیمینار در مورد عرفان مولانا، مثنوی و سمبولیسم سخنرانی داشتم. با صراحت میتوانم بگویم که دست آورد این سیمینار خیلی عالی و آموزنده بود. این دست آورد ها حتمأ از طریق رسانه ها و سایت های انترنتی افغانی پخش میگردند. هر یک از صاحب نظران، مطالب جالب و تازه را پیشکش نمودند.

بتاریخ بیست و دوم ماه دسامبر سال 2007 از طرف انجمن فرهنگی شهر آرنهم، کشور هالیند، محفلی بمناسبت تجلیل از مقام شامخ مولانا، برگزار شده بود. در این محفل از من تقاضا نمودند تا در مورد « مولانا و روشنگری و اینکه مولانا از طریق مثنوی چگونه روشنگری میکند »، سخنرانی کنم. دست آورد این برنامه و اثر بخشی آن روی قشر جوان خیلی موثر افتاد. یک تعداد از جوانان روشن ضمیر با دلچسپی خاص در پی آن شدند که مثنوی مولانا را مطالعه کنند و در این زمینه یک گردهمایی را که من نیز در آن حضور داشته باشم، ماهوار فراهم سازند.  

 

سئوال :  شما وضع کنونی فرهنگ را در کشور ما چگونه ارزیابی میکنید؟

 

پاسخ :  فرهنگ نیز در کشور جنگ زدهء ما مانند مسایل دیگر به بازی گرفته شده، همانگونه که در دیگر عرصه ها کار به اهل آن سپرده نشده، در بخش فرهنگ نیز از آن بد تر بنظر میرسد. ادعای برچسپ زدن مشاهیر بزرگ را نسبت بخود کار ساده میدانند، اما غافل اند از اینکه هر ملتی که دعوی نسبت دادن  این بزرگان را بیشتر داشته باشد، مسئولیت آن سنگین تر میشود. امروز در کشور ما هیچ نوع مسئولیت و تعهد فرهنگی احساس نمیشود.

 

سئوال : آقای رفیع، به نظر شما، راه نجات از حالت کنونی که در بالا ذکر آن رفت، چیست؟

 

پاسخ :  ما امروز به یک انقلا ب و وحدت فرهنگی ضرورت داریم، چون اهریمنان در پی آنند تا هویت فرهنگی ما را بپوشانند و خود باوری های ما را از ما بگیرند و ما را در زمرهء مقلدان خود دربیاورند. پیام من به اهل فرهنگ این است که، آگاهانه از حریم مقدس فرهنگ خود در هر کجا که اند، نگهداری و حراست کنند و به سهل انگاری های دولت عکس العمل صریح نشان بدهند، خاموشی ما به زیان ماست.

 

جناب سمیع رفیع ممنون شما که به سوالاتم پاسخ  گفتید .

فضل الر حیم رحیم خبرنگار ازاد.5.01.2008

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:34  توسط فرهاد کوهستانی | 

 

 

 

 

تألیف : سمیع رفیع

 

محفل همایش کتاب، با تلاوت کلام الله مجید توسط مولانا لطف الله حق پرست در صحن حویلی میدیوتیک کابل آغاز گردید، سپس استاد مجید از جانب مرکز علمی و فرهنگی میدیوتیک رشتهء سخن را بدست گرفته، مهمانان را خوش آمدید گفت:

استاد مجید

شاعران، نویسندگان رجاوند و مهمانان گرانقدر:

هیت رهبری میدیوتیک افغانستان با عرض سلام و تمنیات تشریف آوری شما را در همایش امروزی که با پیوند موضوع کتاب آقای سمیع رفیع است، خیر مقدم گفته از حضور گرم و صمیمانهء تان اظهار سپاس مینماید.

مقدم بر همه چاپ کتاب سمیع رفیع را برای جناب شان و کلیه دست اندرکاران ادب و فرهنگ و در کلیه به فرهنگ و ادب دوستان افغانستان تبریک و مبارکباد عرض میدارم و برای جناب شان عمر طویل و استعداد سرشار آرزومندم.

حضار گرامی و دوستان فخیم و فهیم:

میدیوتیک در حراست و نگهداری از فرهنگ پربار کشور عزیز ما سخت کوشا بوده، در نظر دارد مروارید های گرانبهای شعر، ادبیات و عرفان را به هموطنان گرامی معرفی نماید.

در شرایط کنونی که دستان اهریمنان در وطن ما مشغول فرهنگ زدایی بوده تلاش میورزند تا ما را از فرهنگ اصیل ما دور سازند، لازم است نگاهی به گذشتهء پربار فرهنگی و ادبی خود بیاندازیم.

کتاب « سعدی، درخت پرباری از بوستان معرفت » که در دو جلد از جانب آقای سمیع رفیع تالیف شده و ما امروز جلد اول آن را به شما معرفی میکنیم، اثریست از گنجینه های ادب و سخن که در مورد این کتاب ارزشمند، نظریات صاحب نظران، استادان و جناب سمیع رفیع را خواهیم شنید.

میدیوتیک در نظر دارد، آثار جناب رفیع را پیرامون شعر و ادب، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیه، موسیقی و عرفان به حلیهء طبع آراسته گرداند تا هموطنان عزیز و سایر فارسی زبانان دسترسی به این آثار گرانبها داشته، و ما نیز خدمتی  در عرصهء غنامندی فرهنگ خود انجام داده باشیم.

میدیوتیک افتخار دارد در زمینه های ادب و فرهنگ و هنر با شخصیت آشنا و صاحب قلم و صاحب هنر مثل آقای سمیع رفیع همکاری دارد.

استاد مجید از صاحب نظران و استادان دعوت نمود تا پشت بلند گو تشریف آورده نظرات خود را در مورد کتاب سعدی ارائه کنند.

     پروفیسور استاد عبدالقیوم قویم، استاد دانشگاه ادبیات کابل

متن سخنرانی استاد قویم

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشمندان معظم، خانم ها و آقایان:

افتخار دارم که در همایشی اشتراک میکنم که در رابطه با یکی از کار های مهم تدبیر یافته است. سخن بر سر سعدی است، شاعری که با گذشت قرن ها، هنوز سطیرهء او از اقلیم شعر و ادب برچیده نشده است. سعدی یکی از ادب مرد هایست که هم در شعر و هم در نثر از داشتن مقام والایی برخوردار است. او صاحب سبک است، هرچند شاعران و نویسندگان دیگر هم صاحب سبک استند، ولی به یقین آن سبکی را که سعدی در غزل و در نثر پی ریزی کرد، نسبت به سبک نویسندگان و شاعران دیگر کاملأ مباینت دارد. گلستان او مخزن ِ از تعلیم و اخلاق و پند و موعظه و رهنمود های جالبی است که هر روز فرا راه ما گسترده شده است. غزل او چنان ناب است که وقتی ما آن را می خوانیم، ما را به دور دست های دور با خود میبرد و در آن هم خود را می یابیم، هم انسان را می یابیم، هم زیبایی را می یابیم و هم هر نوع احساس رقیق را می یابیم.

بنابرآن صحبت و کاوش در بارهء اینگونه شخصیت ها از اعم کار های فرهنگی است و خوشبختانه یکی از هم میهنان ما، جناب سمیع رفیع که خود شاعر است و خود موسیقی دان است و خود روانشناس است و خود پژوهشگر نستوهی است، در این زمینه دست فراز برده، کتابی در بارهء سعدی تالیف کردند.

خدمت به عرض برسانم که این کتاب در دید شتابزدهء که من بر آن انداخته ام، مطالب بسیار دقیقی را در خود دارد، از جمله مطالبی که میخواهم بالای آن انگشت بگذارم و یادآور شوم که چقدر مزیت دارد، بحث های جالبی  در رابطه با تاثیر سعدی در اروپا است. هرچند شاید اینجا و آنجا در کتاب های و یا مقاله های راجع به تاثیر سعدی در اروپا مطالبی به چاپ رسیده باشد، ولی یکبار دیگر جناب آقای رفیع با حدت شدت تأکید کرده اند که چگونه افکار سعدی قلمرو اروپا را درنوردید و چگونه اذهان دانشمندان، شاعران، فیلسوفان، متفکران و مستشرقین را بطرف خود جلب کرد که حتی کسی یا کسانی هم پیداشدند که به تبرک داشته های فکری و ادبی و صوتی کلام سعدی، نام خود را سعدی گذاشتند.

یکی از کار های که در اروپا در بارهء ارج گذاری سعدی انجام یافته است، کار های تحقیقی رونالد نیکلسون انگلیسی است که او هم در ادبیات عربی و هم در ادبیات فارسی و هم در عرفان اسلامی تبحر و وضاحت بسیار عظیمی دارد. او به عنوان سعدی شعری دارد که در آن در بارهء مقام سعدی صحبت های بسیار جالبی دارد و او سعدی را هوراس نام میگذارد و حکیم لقب میدهد و او تذکر میدهد که کودکان از گنجینهء آثار سعدی تعلیم و تربیه را می آموزند و او تذکر میدهد که کهن سالان از آثار سعدی حکمت می آموزند و بنابرآن ارج فراوانی بر سعدی میگذارد.

دیگر گپی که من در این کتاب دیده ام، مقایسهء آرا و اندیشه های سعدی و مولانا است، واقعأ مولانا و سعدی دو نیرومند بزرگ در عرصهء شعر و عرفان و ادبیات فارسی دری است. بحث در مورد سعدی و مولانا بحث مستوفی ی کار لازم دارد، ولی در یک بحث نسبتأ کوتاهی جناب آقای رفیع توانسته است نکات برجستهء شخصیت این دو عارف، این دو شاعر والاتبار را به صورت بسیار خوب تشریح و بیان نماید.

گپی دیگری که در زابطه به کتاب آقای رفیع میخواستم خدمت شما به عرض برسانم، آن این است که آقای رفیع توانسته است  جوانب صور خیال سعدی را هم در شعرش و هم در نثرش و بخصوص در گلستانش مشخص بسازد.

من تقریبأ یک ماه قبل با دعوت یکی از موسسات فرهنگی ایران با جمعی از دانشجویان دورهء ماستری دانشگاه ادبیات بخش زبان دری، به ایران رفته بودم. آنجا در محلی بنام شهر کتاب، گردهمایی ترتیب شد و در آنجا در بارهء کتاب آقای داکتر کاتوزیان، زیر عنوان« سعدی، شاعر عشق و زندگی»  که در امریکا نوشته شده است، از جانب برادران ایرانی نقد و بررسی صورت گرفت و در آنجا تذکر دادند که زیبایی شناسی سعدی در این پژوهش منعکس نشده است، خوشبختانه که امروز وقتی کتاب آقای رفیع را مطالعه میکردم، متوجه شدم که آقای رفیع به بُعد زیبایی شناسی گلستان سعدی نیز تماس گرفته اند و مزایای گلستان را در این راستا هم برملا کرده اند. به این سبب ما میدانیم  که یک افغان ما چطور با جنبه های بسیار باریک باریک آثار دانشمندان و متصوفین گذشتهء ما متوجه میشوند و به آن بُعد ها ارج میگذارند.

بنابر آن یکی از از جنبه های بسیار مهمی که در این کتاب من به آن متوجه شدم، شرح و ایضاح و تفسیر غزل های منتخب سعدی است. من صادقانه به عرض میرسانم، یا شاید جایی ندیده باشم یا شاید برای اولین بار متوجه میشوم که یکی از پژوهشگران کشور ما در راستای تحلیل و تفصیل داشته های اشعار سعدی، کار های بسیار دقیقی انجام داده اند و غزلیات این شاعر بزرگ را تحلیل کردند که این کار، کار بسیار غنیمتی است. همینگونه نیز در قسمت تحلیل و تعبیر بعضی مشکلات و داشته های گلستان سعدی کار های صورت گرفته است.

با این صحبت های مختصر میخواستم به عرض برسانم که از لحاظ کتاب نویسی، آقای رفیع کتاب خود را بسیار خوب ترتیب کرده اند.

من این کتاب را یک کتاب بسیار عالی ارزیابی میکنم. برای آقای رفیع از خداوند متعال توفیق آرزو می نمایم تا این فعالیت ها را به صورت مستمر ادامه بدهند و وظیفهء خود را در راستای معرفی فرهنگ و شگوفا ساختن این فرهنگ به انجام برسانند.

تشکر از شما

استاد رهنورد زریاب، نویسنده، ژورنالیست و ادیب شناخته شدهء کشور

متن سخنرانی استاد زریاب

استادان فرزانهء دانشگاه، دوستان گرامی، فرهنگیان ارجمند سلام:

یکی از ویژه گی های تاریخ ادبیات ما این است که ما امروز در بارهء بزرگترین سخن سرایان ما خیلی کم میدانیم، یعنی در بارهء زندگی و ویژه گی های شخصی این سخن سرایان بزرگ، اطلاعات ما بسیار اندک و محدود است.

از شهید بلخی و کسایی مروزی که آغاز کنیم تا رودکی ، فردوسی، سنایی و حافظ، ما در بارهء زندگی این بزرگمردان بسیار کم میدانیم. سعدی هم یکی از همین سیما ها است، هرچند شهرت و آوازهء سعدی از زمان خود سعدی تا به امروز بسیار گسترده بوده. چه در شرق، چه در غرب، چه در حوزهء فرهنگی خود ما، چه بیرون از حوزهء فرهنگی خود ما، ولی در مورد جزییات و چگونگی زندگی سعدی اطلاعات ما بسیار اندک است. سعدی از شگفت های عرصهء  ادبیات زبان دری بشمار میرود، ولی همانگونه که گفتم در مورد زندگی سعدی، اطلاعات ما اندک است.

ما دقیقا نام درست سعدی را نمیدانیم، زیرا در متن های مختلف سعدی به نام های مختلف یاد شده،  مثلأ ، شرف الدین، مشرف الدین و مصلح الدین، و بسیار دشوار است برای ما که بپذیریم کدام یک از این نام ها، نام واقعی سعدی بوده است. وقتی گاه در یک کتاب به سه نام یاد شده، بگونهء مثال، کتاب معروف (حبیب السیر) را در نظر بگیریم. در این کتاب گاهی مشرف ابن مصلح آمده، شرف الدین ابن عبدالله آمده و گاهی مصلح الدین سعدی آمده، ببینید در بارهء چنین بزرگمردی اطلاعات ما چقدر ناقص و اندک است. یکمقدار هم خود سعدی خوانندهء امروزی را گمراه می سازد، وقتی سعدی از سفرش به هند و کاشغر، بلخ و بامیان صحبت میکند، خوانندهء امروزی را گمراه می سازد، زیرا هیچگونه سندی در دسترس نداریم که دلالت بر آن کند که سعدی به هند رفته است و یا به کاشغر، یعنی چین غربی پا گذاشته است و یا به بلخ و یا بامیان سفر کرده است.

دورهء سعدی، دورهء ناآرامی ها در شیراز بود و برای اینکه در بارهء این دوره دقیقتر بدانیم، لازم میدانم بگویم که سعدی در زمانی زندگی میکند که مارکوپولوی معروف سفر خودش را به آسیا و شرق آغاز کرد. و اما همانطور که گفتم نام سعدی بسیار پرآوازه است، چه در شرق و چه در غرب و چه در حوزهء فرهنگی ما، شاید در اروپا و باخترزمین کتاب گلستان پس از هزار و یک شب، پُرخواننده ترین کتاب مشرق زمین بوده بوده باشد.

تا به امروز در زمان خود سعدی،هم آوازهء سعدی بسیار گسترده شده بود و سرزمین های دور دستی را دربر میگرفت. خود سعدی در گلستان حکایاتی دارد که در جامعه ای کاشغر میدراید و تازه جوانی را میبیند که مقدمهء نحو زمخشری  را در دست دارد و میخواند و چون درمی یابد که سعدی اهل شیراز است، از سعدی می پرسد که از سعدی چی داری؟ اگر چنین حکایت را ساخته و پرداختهء تخیل پرداز سعدی بدانیم، شواهدی تاریخی استوار و محکمی در دست داریم که بسیار زود پس از وفات سعدی، آوازهء سعدی تا دور دست ها رسیده بود. یکی از این شواهد، سفرنامهء معروف ابن بطوطه است. شما میدانید که ابن بطوطه فقط چند سال پس از سعدی در سفر معروف بیست و نه سالهء خود آغاز کرد که شاید در تاریخ چنین سفر دور و درازی نظیر نداشته باشد.

ابن بطوطه در سفرنامهء خود می نویسد، که چون در چین و شهر (هانگ چو) رسید، امیر شهر بخاطر ابن بطوطه،  ضیافتی برپاکرد و پس از ضیافت ابن بطوطه را همراه با فرزند خود به یک سیر دریایی فرستاد. در این سیر دریایی قایق ها به روی آب بودند، و خنیاگران و مطربان به زبان  های چینی، عربی و فارسی آواز میخواندند. امیرزاده، یعنی فرزند امیر هانگ چو، که به همراهی ابن بطوطه آمده بود، آوازخوان فارسی را بسیار دوست دارد ، از همین رو پی هم به مطرب دستور میداد  که یک آهنگ را باز هم تکرار بخواند و این آهنگ به اندازهء تکرار شد که ابن بطوطه توانست این را یادداشت بکند و ما امروز می فهمیم که شعر این آهنگ از غزل معروف سعدی بوده و بخش از آن غزل این است:

تا دل به مهرت داده ام در بحـــــــر غم افتاده ام

چون در نماز ایستاده ام گویی به محراب اندری

یعنی در قرن هشتم هجری، شعر سعدی در شرق چین توسط خنیاگران بزبان فارسی خوانده می شد.

استادان دانشگاه و دوستان ما نیک میدانند که یکی از ارزش نما ها در ارزیابی شخصیت ها، تاثیرگذاری این شخصیت های ادبی بر آیندگان است. اثرگذاری سعدی در حوزهء فرهنگی خود ما کاملأ روشن است. همهء ما آن تقلید های را که از بوستان و گلستان شده اند، میشناسیم و میدانیم، اما من از یک اثرگذاری سعدی بر یک شاعر بسیار بزرگ روس نام میبرم و قصه میکنم  که شاید برای تان جالب باشد.

بدون شک شما الکساندر پوشکین، شاعر روس را می شناسید، الکساندر پوشکین، روزگاری عاشق زنی شد بنام ( کَرَم زینه )  و به او وعده سپرد که من یک سرودهء جاودانی بتو اهدا میکنم. سالها گذشت چنین الهامی به پوشکین نداد. پوشکین به جزیرهء کریمه رفت و کاخ خان کریمه را که فوارهء زیبا داشت، دید و داستان ساخته شدن این فواره را هم شنید. باز هم زمان گذشت و الهام لازم به پوشکین دست نداد، تا زمانیکه ترجمهء فرانسوی بوستان سعدی به دست پوشکین رسید و پوشکین این ترجمه را در باب اول بوستان خواند:

شنیدم که جمشید فـــــــــرخ سرشت     ..      به سرچشمه ای بر به سنگی نبشت

بر این چشمه چون ما بسی دم زدند     ..      برفتند چون چشــــــم برهــــــم زدند

گـــــرفتیم عـــــــالم به مردی و زور    ..      ولــــــیکن نبردیم با خود به گـــــــور

در همین لحظه بود که جانمایهء یکی از شهکار های بزرگ ادبیات روس برای پوشکین در ذهنش شکل گرفت. پوشکین بار دوم به کریمه رفت و کاخ خان تاتار را دید، بار دیگر آ ن فواره را دید، بار دیگر داستان آن فواره را شنید و سرانجام توانست یکی از شهکار  های زبان روسی، یعنی منظومهء (فوارهء باغچه سرای) را به وجود بیاورد، همه زیر تاثیر چند بیت از استاد سخن سعدی.

با همه شهرتی که سعدی داشته، متاسفانه و سوگمندانه باید گفت که در افغانستان سخت مظلوم افتاده بوده، من در طول سالهای که پشت سر گذاشته ام بیاد ندارم که محفلی، سیمیناری و همایشی از بهر سعدی در این سرزمین برگزار شده باشد و باز هم بیاد ندارم که کتابی، مجموعه ای از غزلیات سعدی در این سرزمین بچاپ رسیده باشد.

حالا به آنچه من گفتم، ما در می یابیم که کار سودمند آقای سمیع رفیع چقدر میتواند برای ما ارزشمند باشد.

از چند رهگذر میتوان بر این کتاب تکیه کرد، اولا که در این بی سرو سامانی وضیعت پژوهشی، به ویژه پژوهش های ادبی در افغانستان، هرگونه پژوهشی در عرصهء ادبیات میتواند از ارزشی برخوردار باشد.

حالا ما پژوهشی را در دست داریم در بارهء یکی از سیما های تابناک زبان دری که سوگمندانه در افغانستان در باب او هیچ چیزی نداریم و هیچ کاری صورت نگرفته، پس از این رو بر آقای سمیع رفیع فراوان باید زهی و آفرین گفت که دست بر چنین کاری زده اند و ما را با این کتاب سودمند آشنا کرده اند.

سمیع رفیع در این کتاب خود، در بارهء معقوله های که زیاد با سعدی ارتباطی هم نداشته، ولی از بهر شناخت سعدی لازم بود، تماس گرفته و در بارهء این معقوله ها نوشته ها دارد، از جمله در بارهء عشق، عرفان، تصوف، زهد قشری، آتش عرفانی و معرفت و مانند این ها و حتی در بارهء نظامیه ها، از جمله نظامیهء بغداد که سعدی در آنجا درس خوانده.

نویسندهء کتاب، کتابی که ما از بهر معرفی آن امروز جمع شده ایم، روش بخصوص را در معرفی و آسان سازی آثار سعدی برگزیده است، بطور مثال، حکایات گلستان و بوستان را آورده و این حکایت ها را شرح کرده، پیچیدگی ها، عبارت های عربی و آیات قرآنی را معنی کرده که فراوان میتواند برای خوانندگان امروز سودمند باشد.

بهر صورت، من خوشحال استم که در یک مدت کم شاهد دومین گردهمایی از بهر معرفی کتاب در شهر کابل استم و این دومین محفلی است که برای چنین منظوری برگزار میشود و من از میدیوتیک کابل فراوان سپاسگزار استم که در معرفی چنین فرهنگی ، یعنی برگزار کردن محافل به منظور معرفی کتاب گامی برداشته و گامی سودمند و در خور ستایش و زهی.

به عقیدهء من میشود گفت که کار آقای رفیع شایستهء این است که به او تبریک بگوییم، تهنیت بگوییم و از ایشان بخواهیم که جلد دوم این کتاب را هرچه زودتر در اختیار دل بسته گان سعدی و دل بسته گان شعر دری بگذارند و ما اطمینان داریم با تلاشی که در ایشان سراغ داریم ، این کار را میکنند. . و اما سعدی جاودانه است، خودش در زمان زندگانیش این جاودانگی را پیش بینی کرده بود، چنانکه میگوید:

من آن مرغ سخن گویم که در خاکم رود صورت

هنوز آواز می آید که ســـــعدی در گلستان است

                                                                 شاکر و ممنون

 

 استاد حیدری وجودی، شاعرغزلسرا و عارف وارستهء کشور  

استاد حیدری وجودی در مورد اهمیت این کتاب از دید عرفان مفصل پرداختند.

به اجازهء یاران محفل و دوستان همدل:

صحبت خود را به نام خداوند توانا و مهربان آغاز میکنم، خداوند حکیمی که گوای ثبوت کمالات انسانی، کلام را آفرید.

صحبت های که بزرگان با صلاحیت ما در مورد کتابی که جناب سمیع رفیع نوشته اند، اشارات رسایی شد و من پیش از پیش عرض کرده بودم که صلاحیت سخن رانی را در مورد حضرت سعدی ندارم. بهر صورت، اشاراتی به اساس بینش عرفانی در مورد حضرت سعدی در حد ظرفیت وجودی و برداشت خود میکنم.

مولانا فرموده اند که:

سیر هرکس تا کمال او بُود                   قرب هرکس حسب حال او بُود

آثار حضرت سعدی و نظام فکری او بمثابهء وهمی است که مواج علی الظاهر آرام ولی در آغوش ساحل نمی گنجد. کسانیکه بیش یا کم در مورد حضرت سعدی مقالات، رساله یا کتابی نوشته اند، به حساب اینکه حضرت سعدی عارف هم بوده، نظرات متفاوتی دارند. به نظر من حضرت سعدی حکیم است با اشاره به اندیشه های حکیمانهء حضرت سعدی. کلام سعدی در گلستان و بوستان را ما حکمت میخوانیم و خطوط اساسی کارش، اخلاق و تربیت است. عارف نیز گفته میشود، ولی نه به معنی دقیقی.

حکمت کلامی است که متکی به واقعیت ها است، یعنی استوار بر واقعیت است. کلام حضرت سعدی چنین است، سعدی بزرگ هرشی و هر چیزی را که در سیر آفاقی و انفسی دیده، شنیده یا در وجود خود لمس کرده، متاثرات خود را با زبان شعر و همچنان با نثری که در مرز های حضرت سعدی جوهر شعری، جوهر مخصوص و معنی دارد، بیان کرده است.

حضرت سعدی با ذوق فکری که به سماع دارد، در بوستان زیر عنوان عشق، نظر خود را در مورد سماع با کمال فصاحت و بلاغت بیان کرده و من همان ابیاتی که در مورد سماع است، تا جایی که حافظه ام کار میکند و توان دارد، همان ابیات را میخوانم. حضرت سعدی فرموده اند که:

اگر مـــــــــرد عشقی سر ِ خویش گیر     ..     وگـــــــرنه ره عـــــــــافیت پیش گیر

مترس از محبت کـــــــه خـــــاکت کند     ..      که باقی شوی گـــــــــــر هلاکت کند

نروید نبات از حــــبوب درســـــــــــت    ..       مگر حال بروی بگــــــــردد نخست 

نه مطــــرب که آواز پای ســــــــــتور    ..       سماع است اگر عشق داری و شور

مگس پیش شـــــــــــوریده دل پر نزد     ..      که او چون مگس دست بر سر نزد

چو شــــــوریدگان می پرســـــتی کنند    ..       بـــــر آواز دولاب مســــــــــتی کنند

نگویم ســـــــماع ای برادر که چیست    ..       مگـــــــر مستمع را بدانم که کیست

گـــــــــر از برج معنی پرد طــــــیر او   ..        فرشته فـــــرو مــــــــاند از سیر او

جهان پر سماع است و مستی و شور    ..       ولیکن چه بیند در آییــــــنه کـــور؟

حـــــــــلالش بُود رقص بر یاد دوست    ..       که هـــــر آستینیش جانی در اوست

رساترین ابیات در مورد سماع از حضرت سعدی است.

روایتی است که بعد از رحلت حضرت مولانا (رح) گروهی از علمای قشری خودبین و خودخواه به قاضی وقت عرض کردند که مولانا از جهان غیر به بیرنگی پیوسته اند و آن قدورت و قدرت که مولانا در راه دفاع از سماع داشت، جانشینانش چون حسام الدین چلبی و فرزندش سلطان ولد ندارد. قاضی ایکه در مسند قضا نشسته است، مسئولیت دارد که از احکام شریعت پاسداری کند. قاضی آن روزگار به علمای قشری که امر دین را کسب کرده بودند، ولی در دل و دماغ شان وجود نداشت، گفت که حسام الدین و سلطان ولد را میخواهد و به آنها گفت که شما هم حضور داشته باشید با دلایلی که دارید در مورد حرام بودن یا ناروا بودن سماع اظهار کنید و جانشینان حضرت مولانا هم دلایلی که دارند بیان نمایند. دلایل هر گروهی که قوی باشد، ما او را تایید میکنیم و بعد بسته کردن خانقاه مولانا مشکلی ندارد، چنین شد. قاضی وقت موضوع را به حسام الدین عرض کرد، حسام الدین به قاضی گفت که او یک سئوال فشرده از همان علمای که در محضر شما قرار دارد، میکند و این ها در برابر این سئوال، جواب منطقی بگویند.

حضرت حسام الدین خطاب به آن علمای که سماع را حرام میدانستند، فرمود که : شما بگویید که عصای موسی (ع) از لحاظ شکل و صورت و خاصیت جنسیت طبیعی چه بود؟

علما گفتند که عصای موسی (ع) چوب بود. حسام الدین چلبی فرمود: رباب ما هم چوب است، به همانگونه که عصای موسی (ع) در هر دست به اژدها مبدل نمی شد، جز بر دست موسی (ع)، پس رباب ما هم حکم عصای موسی (ع) را دارد. بدین معنی از نگاه عرفا و مولانا و بزرگان که اهل سماع بودند، سماع چهار گونه است:

سماع باالنفس، سماع باالقلب، سماع باالروح و سماع از حق در حق و با حق.

اشاره های سماع باالنفس این است که در باطن شنونده قوت های شهوانی، حیوانی و مثل حسد، کینه، کبر و کماهی شر و شر نفسانی پیدا میشود. اگر همین علایم در باطن شخص یا اشخاصیکه در حالت سماع پیدا شود، سماع باالنفس است و حرام قطعی است. سماع باالقلب علایمش این است که رقت قلب، تمایل نفسانی و حتی تمایل رسیدن به وحدت در باطن شنونده پیدا میشود، در سماع باالروح، هیچ شواهدی وجود ندارد  و منظور سماع از حق در حق و با حق، رعایت دقیق و بلند است که در موردش مجال صحبت نظر به مکان و زمان نیست.

جان مایهء سماع، موسیقی، پایکوبی و جز عشق چیز دیگری نیست. نتایج سماع، از خود رهایی است.

کتابی که جناب سمیع رفیع نوشته، کتابی است غنیمت به اشخاصی که میخواهند در قلمرو حضرت سعدی سیر و سفری بکنند که تا سعدی را بشناسند، نقش خوبی دارد.

من صحبت خود را با یک رباعی حضرت ابوالمعانی بیدل (رح) به پایان میرسانم:

موسی شرری ز آتش طور گــــرفت    ..      تا از ید بیضا اثری مور گــــــرفت

برخاستن از نشاط وهم آسان نیست     ..      آن بار عصا بود که منصور گرفت

با عرض حال، تشکر از یاران محفل

والسلام وعلیکم و رحمته الله

       عبدالغفور لیوال، شاعر، نویسنده و منتقد زبان پشتو

ترجمهء فشردهء محتوای متن سخنرانی جناب لیوال از زبان پشتو به دری

شاعران، نویسندگان و دانشمندان معظم :

سپاس فراوان از مرکز علمی و فرهنگی میدیوتیک کابل که در غنامندی ارزش های مشترک فرهنگی ما کوشا بوده و این محفل را بمناسبت همایش کتاب ارزشمندی تبجیل نموده اند.

کلام و آثار بزرگمرد شعر و استاد سخن سعدی، بالای شاعران پشتو زبان نیز اثر خاص داشته و آموزه های از حکمت سعدی در آثار شان چشمگیر است،  بخصوص خوشحال ختک حکایات آموزندهء سعدی را در اشعار خود انعکاس داده است. اما سعدی آن گونه که لازم بود، برای ما معرفی شود، نشده است. یعنی نه به فارسی زبانان و نه به پشتو زبانان.

امیدوارم که این کتاب بتواند برای مردم ما سعدی را خوب تر و بهتر معرفی کند و آنهاییکه در جماعت گلستان و بوستان سعدی را خوانده اند و در ذهن خود تصویری افسانوی از وی درست کرده اند، با خوانش این کتاب بتوانند به تمام ابعاد سعدی و جهان بینی اش ملتفت گردند.

کمالی که من در این کتاب دیده ام این است که، در این کتاب اشعار و نثر سعدی به زبان روان و ساده تحلیل و تفسیر شده است و برای خواننده در قسمت تفهیم مطالب توجه خاص صورت گرفته، بخصوص برای آنهاییکه به زبان کلاسیک دری آشنایی ندارند. من یقین دارم که فهمیدن کلام شاعران کلاسیک و عارف برای همه سهل نبوده این را یک امر حتمی میدانم که آثار و کلام این بزرگان به شکل تحلیلی و تفسیری مانند کتاب جناب سمیع رفیع به خوانندگان و علاقمندان زبان و ادبیات عرضه گردد تا به باریکی ها و رمز و راز و اسراری که در کلام آنها نهفته است و به آن تعبیرات و مفاهیم که از زبان شده است، دسترسی کامل و دقیق حاصل گردد.

من کتاب جناب سمیع رفیع را برای خود شان و برای مردم ادب پرور ما تبریک عرض نموده یکبار دیگر از مرکز میدیوتیک که در غنامندی ارزش های مشترک فرهنگی ما سخت کوشا است، اظهار خرسندی و سپاسگزاری میکنم. 

 تشکر فراوان از توجه شما

استاد ادبیار زرینگر، نویسنده، ادیب و منتقد صاحب نظر کشور

متن سخنرانی استاد زرینگر

 بزرگان فرزانه و عزیزان فرهیخته:

یکبار دیگر نیز به تک تک شما گرانمایگان سلام میفرستم.

بنام خداوند مهربان،

 در این تازگی ها، پیکانی که از تیر معرفت، بر آماج حقیقت نشست، با کار تحلیل گرانهء ارزشمند و پُربار آقای سمیع رفیع به نام والا و حکمت آموز « سعدی» شناسایی گردید. دلهای مشتاق نیز، در دیار ما، از دیر زمانی، انتظار چنین پویشی را داشتند.

این اثر نفیس، که به گفتهء نویسندهء محقق آن، آقای سمیع رفیع، همین دو روزی پیش، با علاقهء زیادی، از سوی « میدیوتیک افغانستان» به زیور چاپ آراسته شد، تجلیی دیگری است، که در ردَهء کوششهای ادبی ـ فرهنگی ما، نوید دهندهء پویایی جوانه های فرهیختهء این دیار معرفت آفرین و درد آشنا میشود.

من، که با گوهرینه نام والای «سعدی» شیفتهء کار ارجناک سمیع رفیع گردیده ام، این پویش نیکو و تحلیل استخوان سوز او را، که در تجلیل عشقی عارفانه ـ ادیبانه، جلوهء نوینی است، با فروتنی به وی، و « میدیوتیک افغانستان» مبارکباد میگویم.

این اثر پنجصدو چهار صفحه یی، که زندگی سعدی را، با یادنامه های روزگاران حیاتش، و نمودار های از تفکر، احساس، حکمت و جهان بینی انسانی ـ عرفانی او، در پانزده بخش، به روشنی می آورد، تحلیلی است در نهایت، صمیمانه.

در بخشی از سرآغاز کتاب، آقای رفیع می نویسد: « .....  اگر چه، در مورد سعدی و آثار او، کتب و مقالات بسیاری به رشتهء تحریر درآورده شده، اما در این اثر، سعدی را، از طریق کلام خودش، معرفی کرده ام.»

نگرش به شاعری حکیم، و عارفی شاعر، از چشم انداز حکمت، جهان نگری، و احساس ویژهء درونی اش، کار هر کسی نیست. در این روند، چگونه میشود، که کسی ـ کس دیگری شود، و دید عینی و ویژهء خویش را،  با همان نگرشی که او، خود را با جهان، زندگی و خواستهای نهانی اش، این همان می یابد، همسنگ یافته، به نمایش آورد؟ چه بسا که در این راستا، گامهای بلندی نیز، به پیش نهاده شده، اما، حقیقت درونیی شاعر و دید فکریی او را، به صورت مطلق، کمتر میتوان، نظر گیر یافت. لیکن، با گذشت از این قاعده، استثنا آتی هم، به کار میافتد، که در یک همامیزی ویژه، جویباری در پیوند با دریا، چون بحری، اقیانوس نشان میگردد. اگر با ژرف کاوی، به نیکویی در نظر آوریم، با توزق بر دفتر ایام، چنین همزبانی هایی را، در یگانگیی احساسهای به هم جوش خورده یی، به عینیت خواهیم دید.

آقای سمیع رفیع هم، یکی از این الگوهاست، که در زمانهء ما، چراغی از شعر، هنر و عرفان در دست گرفته، به نگرش و بازنگریی زوایای مکتوم فرهنگی دیده میدوزد. به گفتهء مولانای والاتبار بلخ، جلال الدین محمد:

هر کسی از ظن خود شد یار من     ..      از درون من نجست اسرار من

در بارهء سعدی نیز، مثل دیگر فرزانگان پیشین، شخصیت های زیادی، آنگونه یی که، ذهن و ضمیر شان یاری میکرده است، از دید خود، داد سخن داده اند، که شاید، از صد، یکی را بتوان، زبان دل سعدی شناخت، اگر واقعأ، چنین توفیقی، یار اندیشه ورز سعدی شناسی گردیده باشد. اما، آقای سمیع رفیع، بی آنکه، محض از دید خود، اندیشه و جهان نگری سعدی بزرگوار را، به بررسی گرفته باشد، با کندکاو فکری خویش، چه بسا روزگارانی را که، در اندرونهء آثار او، میان گلهای بوستان، لاله های گلستان و نخلستان سبزینهء غزلیات، مثنوی و دیگر آثار حکمت آموز و احساس برانگیزش، عاشقانه، به تفکر می پرداخت، تا این که همزبان با زبان سعدی، در تحقیق دل سوزانه یی، مجموعهء ارجناکی را، به نام « سعدی، درخت پُرباری از بوستان معرفت» فراروی فرهنگیان وطن، ارمغان کرد.

شناساندن سعدی « از طریق کلام خودش»، مستلزم شناختن کلام سعدی، از دید آگاهانهء شناساننده یی است، که باید، درانهماکی ژرف، و نهایت درونیی خویش با او، زبان حقیقت چنین حکیم عارف، و شاعر حکیمی را، بی هیچ واسطهء دیگری، ادراک نماید. همین که در یک نگاه، به کار پُرشور تحلیلی آقای سمیع رفیع، زیر عنوان « سعدی، درخت پُزباری از بوستان معرفت» دیده میدوزیم، حقیقت شناخت « رفیع» را نیز، به نیکویی درمیابیم.

با یک دید گذرا، در فُرصت کوتاهی که این کتاب، تازه بدستم رسید، کار آقای رفیع را، در ابعاد گوناگونی از اندیشه، حکمت، عرفان، جهان نگری و احساس شاعرانهء شیخ الاجل، مُصلح الدین سعدی،  به مشاهده گرفتم که وی، با چه ژرف کاوی متفکرانه یی، گوشه های پیدا و ناپیدای فکری او را، به کندوکاو گرفته است، تا زبان کلام نهانی اش، بی هیچ هاله یی از ابهام، به نگرش آمده باشد.

رفیع، وقتی که در آیینهء شعر سعدی، دیده به چهرهء عشق میدوزد، جناس، استعاره، تصویرآفرینی و موسیقی کلامش، او را با هنرمندی رویا روی میگرداند، که از دمدمهء محبت، شوری بر زندگی میافزاید.

در این راستا، مجموعه های تحقیقی دیگری را هم دیده باشیم، اما نه در دیار خودمان!

کتاب « سعدی، درخت پُرباری از بوستان معرفت» ، نخستین تحقیقی است از کلیات شیخ الاجل، که با دست و دماغ آقای سمیع رفیع، و همیاری نشراتی « میدیوتیک افغانستان» روشنی افزای محیط عارفانه ـ ادیبانهء ما میگردد. این چراغ، جاویدانه روشن بماناد، تا دیگرانی هم، در پرتو آن، راهی بپویند.

تشکر

استاد حمیدالله حُاحُی، مسئول عمومی انسجام مرکز علمی و فرهنگی میدیوتیک کابل

فشردهء ترجمهء متن سخنرانی جناب استاد حمیدالله حُاحُی از زبان پشتو به دری

سلام و ادب بشما اهل کتاب و فرهنگیان :

از تشریف آوری تان به این محفل، نهایت خرسند بوده شما را قلبا خوش آمدید میگویم.

من نمیخواهم در مورد کتاب بیانیه ایرا ایراد کنم، چون بقدر کافی استادان و صاحب نظران در مورد کتاب سخنان ارزشمندی را ارائه نمودند. میدانم که کتاب جناب رفیع از ارزش خاص برخوردار است.

میدیوتیک در چاپ کتاب های معتبر تحقیقی همیشه کوشا بوده و خواسته است که این گنجینه ها را به مردم معرفی کند. چاپ کتاب سمیع رفیع را به جناب شان و به فرهنگدوستان تبریک میگویم و از خداوند متعال برای آقای رفیع موفقیت آرزو میکنم. من برای جناب سمیع رفیع همکاری میدوتیک را وعده میدهم تا کار های اصیل و بنیادی شان در رابطه با فرهنگ و ادبیات، اقبال چاپ یابد. از ایشان توقع دارم تا در راه معرفی فرهنگ برای ملت افغانستان کار های ماندگار انجام بدهند و در غنامندی فرهنگ و ادب ما بیافزایند.

میدوتیک در کار های بنیادی فرهنگی کوشا و همکار خوب است.

از تشریف آوری تان، سپاسگزارم

شب تان بخیر

در ختم همایش از طرف مرکز علمی و فرهنگی میدیوتیک، توسط استاد حمیدالله حُاحُی برای استاد سمیع رفیع، سپاسنامه ای اهدا گردید.

میدیوتیک افغانستان

مرکز اجتماعی کابل

سپاسنامه

شاعر خوش قریحه، نویسندهء نستوه و پژوهشگر طراز، سمیع رفیع

مرکز اجتماعی میدیوتیک کابل، از کوشش های گسترده دامان شما در شناسایی، رشد و بالندگی فرهنگ و ادب زبان دری، مراتب تحسین و سپاس خود را ابراز میکند.

عمر تان پُربار، خامهء تان توانا و قریحهء تان سرشار باد!

حمیدالله حُاحُی، همآهنگ کنندهء میدیوتیک افغانستان

بیست و چهارم میزان سال 1385 خورشیدی

 

تصاویری از همایش کتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 1:9  توسط فرهاد کوهستانی | 

هوالمحبوب

 

آموزه های از مثنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی

 

از قلم سمیع رفیع

 

آتش محبت مولانا در دل این حقیر از ایام صباوت زیادت گرفته، زنجیر محبت و اطاعتش را از آنزمان بر گردن افکنده، خود را در دریای مهر او مستغرق یافته ام. کلام وی برای من خاصیت ابری را دارد که از دریای دلم بر میخیزد، باران می شود و پستیها و بلندی های وجودم را با نیروی هستی بخش خود به گلها و سر سبزی ها می آراید و دوباره به دریا باز میگردد. این حقیر به مژگان اعتقاد خاک راه و غبار درگاهش را می روبم.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:49  توسط فرهاد کوهستانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هموطنان و همزبانان عزیز سلام

پایداری ملتها به نیرومندی اندیشه و افکار بلند آنان بستگی دارد. میهن عزیز ما طی سالیان متمادی، با همین وسیلهء موثر و مهم توانسته است در برابر هجوم فرهنگ های گوناگون که از طریق جنگ و خونریزی و قتل و غارت صورت میگرفته است، در عرصهء جهانی راست و مقاوم و با صلابت به پیش گام بردارد و بر تارک تاریخ همچون الماسی بدرخشد و اندیشه ها و فرهنگ تابناک خود را حفظ نماید. در عوض، آنانکه از فرهنگ خود بیگانه و راه تقلید از اجنبی را طی کردند، نابود شدند و نامی کمرنگ در تاریخ دارند.

در سرزمین ادب پرور افغانستان، ستارگان درخشان زیادی در طی قرون درخشیده اند و مردم کشور عزیز ما بر پر و بال اندیشه های خلاق این خداوندگاران سخن، پروازی عاشقانه داشته اند و قله های بلند زیادی را در سرزمین دلها، حتی در دورترین نقاط عالم، تسخیر نموده اند.

یکی از آن اندیشمندان و فرزانه گان شعر و ادب، عرفان و موسیقی، جناب استاد سمیع رفیع استند که بنده نیز یکی از جمله ء ارادتمندان شان استم. گر چه جناب رفیع به داشتن سایت انترنتی علاقمند نبودند، ولی بنده با دوستان سبب شدیم تا این سایت به یاری خدای متعال با نوشته های گرانبها،اشعار ناب و تحقیقات ارزشمند شان پیرامون فرهنگ و روشنگری مزین گردد. آرزومندم تا هموطنان و همزبانان با فرهنگ ما از دانش و اندوخته های شان مستفید شده با نظریات سازندهء خود در این سایت زمینهء مباحثه و پیشرفت در این عرصه را فراهم سازند.

التماس و دعا،

پیوندهای روزانه

طرب سرای محبت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
میرزا محمد عبدالقادر بیدل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM